![]() |
![]() |
|
| بو بیر خبر وبلاگی دیر |
|
دادگاه انقلاب طي حكمي «شهناز غلامي» را به 6 ماه حبس تعزيري محكوم كرد!
شعبه اول دادگاه انقلاب اسلامي تبريز، طي حكمي كه در تاريخ 14/6/1387 با عنوان اتهامي "فعاليت تبليغي عليه نظام مقدس (؟!) جمهوري (؟!) اسلامي (؟!) ايران" به من ابلاغ كرده است، با طرح مواردي از نوشته هايم مرا به شش ماه حبس تعزيري محكوم نموده است. مواردي از نوشته هاي من كه دادگاه انقلاب آنها را به عنوان تبليغ عليه نظام مطرح كرده است، و اين موارد جزئي از اعتقادات راسخ من نيز محسوب مي گردند، و البته افتخار هم مي كنم كه به خاطر چنين اتهاماتي محكومم كرده اند، عبارتند از: - مقاله "شفاف سازي پيرامون حوادث آذربايجان در خرداد ماه 1385": ... اميد است اين نوشتار توانسته باشد در پشت اين فضاي سياسي غبارآلود، سيماي حقيقي و دردآور مردم حماسي آذربايجان را به تصوير بكشد. اكنون روزهاست كه از واقعه اول خرداد مي گذرد. تعداد زيادي از دوستان و همفكران ما كه دوشادوش هم در دهها مراسم و برنامه مشترك شركت كرده بوديم، در خيابانها به جرم بزرگداشت بزرگان سرزمين مان همچون باقرخان، ستارخان، صمد بهرنگي، و ... كتك خورده بوديم و ... اكنون اكثريت آنان در زندانهاي مخوف حاكميت اسلامي به جرم عشق به آزادي و عدلت و تحقق مردم سالاري و هويت خواهي به اسارت گرفته شده اند.، - مقاله "8 مارس و جنبش زنان ايران": ... در بسياري از كشورها به خصوص در كشور ما ايران وجود سلطه مردان در عرصه عمومي و حكومتي باعث افزايش تفاوت دستمزدها، نابرابري هاي اجتماعي، تقسيم نابرابر كار، ثروت، قدرت، نابرابري در موقعيت هاي مساوي قانوني و ... گرديده است. هنوز زنان ما از فقر، عدم تعميم تأمين اجتماعي، فشار و يك نواختي كارهاي بي مزد خانگي، و كالاي شدن بدن زنان، رواج استثمار جنسي، خشونت خانوادگي به شدت رنج مي برند، خشونت و ناامني در داخل و خارج از كشور همه ما را تهديد مي كند..." (صفحه 110 پرونده)، - مقاله "انحصارگري و نقش آن در ايجاد بحران هاي اجتماعي-سياسي": ... اقليتي در جامعه بدون پشتوانه اكثريت حكومت مي كنند، نشريات به بهانه هاي واهي توقيف و سايتها فيلتر گذاري مي شوند، و حاكميت يكدست اسلامي خود را غيرقابل نقد معرفي مي نمايند. آزاديخواهان، نويسندگان و نمايندگان رسانه هاي جمعي محكوم به زندان مي شوند... (صفحه 130 پرونده)، - مقاله "گزارش حماسه حضور سبز مردم آذربايجان در اول خرداد 1386": ... مردم آذربايجان امروز بار ديگر در يك خرداد 1386 به خيابان ها آمده بودند تا زندگي در محيط بدون استبداد در سرزميني مستقل به نام آذربايجان بزرگ، و يا تحقق فدرال براي تمامي كشور را درخواست كنند... (صفحه 131 پرونده). همه آنچه در بالا ذكر شده است، جزئي از واقعيات انكار ناپذير در رژيم توتاليتر بعد از انقلاب 57 است. گزارش هاي من نيز به انعكاس اين واقعيت هاي عيني و گريز ناپذير اجتماع بيمار پرداخته است. وجدان آگاه بشري در هيچ نقطه اي از دنيا بجز محفل اقليت حاكم كشور، هيچگاه اتهامات فوق الذكر را بعنوان جرم تلقي نكرده است و با شهروندان منتقد خود كه كوشيده اند تا در فضاي اختناق و مه آلود به شفاف سازي و اطلاع رساني بپردازند و مرحمي براي دردهاي مردم سرزمين خود باشند، به چنين برخوردهاي غيرعقلاني دست نيازيده اند. چنين برخوردها، حاكي از ضعف حاكميت و ترس آن از كوچكترين نور شمع آگاهي بخش در ميان مردم است. با اينهمه، من بعنوان يك ژورناليست كه سالهاست براي تحقق دموكراسي و حقوق بشر و برابري در تمامي جنبه هايش اعم از برابري ملي، برابري زن و مرد، برابري اقتصادي، و ... تلاش مي كنم، با وجود همه فشارها و سركوبها همچنان به فعاليت هاي اطلاع رساني خود در زمينه هايي كه لازم بدانم، ادامه خواهم داد. اميدوارم برغم همه كاستي ها، و نقص هايي كه دارم با كلماتي كه هرگز قادر نيستند تمام حقيقت پديده ها را بيان كنند، بتوانم گامي هر چند كوچك در اين مسير سبز بردارم. منبع : http://azarwomen.blogfa.com/post-89.aspx
|
|
+ یازیلمیش
جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعات 13:48 توسط سهند |
|
|
هزینه سنگین ملت تورک آذربایجان در رسیدن به برابری زبانی، فرهنگی و اقتصادی
در آستانه بازگشايي مدارس – و البته ترس متداول حاكميت درمطالبات زباني شهروندان آذربايجاني براي تاسيس مدارس به زبان توركي در سراسرمناطق تورك نشين كشور- رژيم تماميت خواه اسلامي به موج جديدي از دستگيري ها دست يازيده است و با وقاحت تمام، تعداد قابل توجهي از فعالان هويت طلب را بازداشت كرده است. كه ازآن جمله ميتوان به دستگيري آقاي مهندس"عليرضا صرافي" و دوستان همفكرشان اشاره داشت كه براي اولين باركنگره زبان مادري را درسال 1382درشهرتبريزبرگزاركرده بودند، و سال گذشته اقدام به تاسيس كانوني به نام" كانون دمو" نموده بودند تا از آن طريق مطالبات زباني رابه طرزي مدني و قانونمند درخواست نمايند. علاوه بر آن نزديك به سه دهه است كه در"مجله وارليق" و نيز"نشريه توقيف شده ديلمانج" براي رشد و توسعه ارگانيك سطح آگاهي مردم تورك - نسبت به فرهنگ، زبان، تاريخ و نيز حقوق قانوني خود براي تحصيل به زبان مادري اش - سالهاست كه علي رغم همه ناملايمتي هاي بوجود آمده از طرف دوستان سطحي نگر و شوونيست هاي فارسي زبان، بدون لحظه اي قصور و وقفه درتلاش و مجاهدت، همچون سربازي قسم خورده و وفادار به آرمان هاي ملي سرزمينشان به پاسداري از"هويت" و "كيستي" (وارليق) آن پرداخته اند. با افزايش موج سركوب ها كه بر عليه ملت آذربايجان اعمال مي شود.در طي چند ماه گذشته ما متاسفانه شاهدبرخورد قهري حاكميت با فعالان هويت خواه بويژه دستگيرهاي دامنه دار دانشجويان هويت خواه هستيم و هنوز اين پروژه مخوف و ضد انساني تمام نشده كه كارگزاران رژيم توتاليتر حاكم تعداد 18 نفراز چهره هاي برجسته حركت ملي آذربايجان را بدون اينكه اوليه ترين حقوق شهروندي آنها رعايت شود و آنها حق داشتن وكيل و نيزاجازه تماس با خانواده شان را داشته باشنداز يك مهماني ساده افطار- نه البته ازيك متينگ سياسي و يا جلسه فوق سري؟!- توسط اوباش لباس شخصي و نيزنيروهاي اطلاعاتي و امنيتي با دو عدد ميني بوس "كارسان" بازداشت و به محل نامعلومي منتقل مي كنند. حادثه اي كه دراين ميان واقعا دلخراش و دردناك است. دستگيري سه تن از كودكان خردسال "آقاي عباس لساني"به اسامي "سئودا "، "آتيلا" و "اوختاي لساني" مي باشد.لازم به ياد آوي است كه خانم "رقيه عليزده" همسرآقاي عباس لساني - كه از 1 خرداد 1385در سخت ترين شرايط غيرقابل تصور بدون اينكه به ايشان اجازه ملاقات با همسر و فرزندانش داده شود درحال حاضر در زندان يزد محبوس مي باشد- و سه فرزندش براي چندمين بار است كه شاهد خشونت پليس عليه پدرمحبوبشان و دوستان همفكرايشان مي باشند. كه اين موضوع به نوبه خود مي توانددرروحيه معصوم و كودكانه آنها تاثير منفي بگذارد. دراين جا لازم به ذكر است كه رژيم توتاليترحاكم برسرزمين مادري ما نه تنها به تعهدات حقوق بشري خود در رابطه با شهروندان عمل نمي كند. بلكه بدون توجه به تعهداتش در رابطه با "كنوانسيون حقوق كودك" كه در سال1994خود را به رعايت مفاد آن ملزم دانسته نيزعملا دارد، نشان مي دهد كه نسبت به اجراي مفاد آن كاملا بي اعتناست. و وقتي مي خواهد روشنفكران يك سرزمين آفتابي و لاهوتي را به حبس ، زندان ، شكنجه و اعدام بسپارد. كوچكترين مروتي و مدارايي دربرخورد با كودكان يك ملت بزرگ و بپاخاسته نمي كند و زماني كه پاي منافع اش- كه از آن به عنوان "امنيت ملي نظام" نام مي برد- در ميان باشد. اگرلازم و ضروري بداند؛ حاضرمي شود علاوه بر فعالان مدني و دگرانديشان حتي كودكان آنها را نيز به مسلخ بسپارد: درمسلخ عشق جز نكو را نكشند روبه صفتان زشت خو را نكشند گرعاشق صادقي زمردن نهراس مردار بود هرآنكه او را نكشند
روز چهارشنبه20/6/87 تعداد 18نفراز فعالان حركت ملي آذربايجان در مراسم افطاري كه درخانه آقاي صياد محمديان (اوچو) برگزارشد.دستگيرشدند كه اسامي آنها به اين ترتيب مي باشد: آقايان مهندس عليرضا صرافي (مديرمسئول نشريه توقيف شده ديلمانج،عضو شوراي ملي صلح)،حسن راشدي (استاد دانشگاه و عضوهيات تحريريه نشريه وارليق)،سعيد موغاني ( روزنامه نگار و شاعر)، مهدي نعيمي ( فارغ التحصيل دانشگاه امام صادق وازكاركنان مركز مطالعات استراتژيك ايران،شاعرومدرس زبان توركي )، محمد عباسپور، صياد محمديان (اووچوقوشاچايلي)، عباس نعيمي (كارشناس ارشد ازدانشگاه تربيت مدرس) ،اكبرآزاد (مديرانجمن كودكان آذربايجان بنام "چيچيكلر"وعضوهيات تحريريه نشريه وارليق)، يوسف هشيار،شهبازابراهيم نژاد، حسين حيدري (ازفعالين دانشجوي دانشگاه تهران و مدير مسئول نشريه اولوس)، فرهادرضايي،اوختاي لساني و آتيلا لساني (دو پسرخردسال آقاي عباس لساني ) . خانم ها : رباب عظيمي ، اكرم نجاري (اززنان شاعرآذربايجاني ونيزدبيرسابق "N.G.O خانه فرزندان آذربايجان" درتهران)، رقيه عليزاده(همسرآقاي عباس لساني)و سئودا لساني (دختر خردسال آقاي عباس لساني). نيروهاي اطلاعاتي علاوه بر برخورد خشن، توهين آميز و غيرانساني كه درجريان دستگيري با بازداشت شدگان داشته اند، منزل آقاي صياد محمديان (اوچو ) را بررسي و تفتيش قراردادند. در پي دستگيري 18 نفراز فعالان حركت ملي آذربايجان صبح روز پنج شنبه" آقاي حسن رحيمي" نيزدر شهر كرج توسط نيروهاي اطلاعاتي دستگير شد. بنا به اخبار منتشره درباره آقاي حسن رحيمي گفته مي شود كه دستگيري ايشان درارتباط با حمايت ايشان ازدانشجويان دستگيرشده در دانشگاه تبريزمي باشد او در رابطه با وضعيت غيرقانوني نگهداري فعالين دانشجويي دستگير شده با بخش توركي راديوآمريكا و نيز با راديو فردا مصاحبه نموده و درآنجا نسبت به بازداشت طولاني مدت دانشجويان ابرازنگراني كرده بود. مقامات امنيتي و به اصطلاح مسئول هنوزهيچ توضيح واضحي در باره علت اين اقدام خود منتشر نساخته اند.بازداشت اين افراد بدون رعايت حقوق و ضوابط قانوني انجام گرفته است.بنا به به گزارشات ارسال شده از سوي دوستان و خبرگزاري ها؛ فرداي آنروز (پنجشنبه 21/6/87) رقيه عليزاده و فرزندانش بعد ازانجام بازجويي هاي مقدماتي اززندان آزاد شدندو يك روز بعد از آن نيز (جمعه 22/6/87) سه نفر ديگر به اسامي فرهاد رضايي ، اكرم نجاري و رباب عظيمي از بازداشت موقت آزاد شدند. خانم "وحيده وظيفه"همسر آقاي مهندس عليرضا صرافي در مصاحبه اي كه با راديو آمريكا انجام داده است ضمن ابراز نگراني خود و دو پسرنوجوانش از وضعيت مبهم نگهداري همسرش، با ترديد اعلام داشته كه احتمال مي رود آقايصرافي به همراه ساير دستگير شدگان درزندان اوين تهران باشند. با اين حال وقتي خانواده هاي زندانيان براي دريافت اطلاع از وضعيت عزيزانشان به دادگاه ها و نيز دفاتر اداره اطلاعات مراجعه مي كنند.كاركنان آن محل ها به مدت چندين روز از وجود دستگيرشدگان ابرازبي اطلاعي مي نمايندو از ارائه پاسخ صريح و شفاف به آنها خودداري مي ورزند.تا به نوعي درخانواده ها احساس رعب و وحشت و فشار رواني به وجود آورند. تا آنكه بعد از ساعت ها و روزها بي خبري (نود ساعت) از وضعيت نگهداري بازداشت شدگان، "آقاي متين راسخ" بازپرس معاونت امنيت دادسراي عمومي و انقلاب تهران كه از طرف دادگاه انقلاب اسلامي تهران به عنوان مسئول رسيدگي به پرونده معرفي شده است به خانوده زندانيان اعلام مي كند كه فعالان هويت طلب در بند در سلول هاي انفرادي زندان اوين بسر مي برند و بازجويي آنها تا دو هفته به طول خواهد انجاميد.و درعين حال خانواده هاي زندانيان را تهديد مي كنند كه از رسانه اي كردن موضوع دستگيري فعالان جدا بپرهيزند. همزمان با اين خبر بنا به آخرين اخبار رسيده از تهران سه نفرديگر از دستگير شدگان به نام هاي آقاي محمد عباسپور، يوسف هوشيار و شهباز ابراهيم نژاد با قيد ضمانت از زندان اوين آزاد شدند. با آزادي اين سه نفر هنوز 9 نفر ديگر از فعالان مدني آذربايجان در زندان اوين محبوس مي باشند. بنا به نوشته خبرنگاران سايت آذربايجان اويرنجي حركاتي: مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران ضمن محكوم نمودن بازداشت روزنامه نگاران و فعالين مدني و حقوق بشري آذربايجان در تهران از مسئولين جمهوري اسلامي مي خواهد تا امكان تماس بازداشت شدگان با خانواده و وكلايشان را فراهم آورد و نسبت به اطلاع رساني پيرامون اتهامات وارده به اين افراد اقدام نمايد. اين مجموعه نگران وضعيت جسماني بازداشت شدگان بوده و آزادي بي قيد و شرط اين افراد را خواستار است.( دبير خانه "مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران" – تهران /24/6/87برابر با 14سپتامبر 2008) علاوه بر آنچه گذشت بنا به گفته راديو زمانه : "جمعيت آذر سوئد" نيز با صدور بيانيه اي به اين دستگيري ها اعتراض كرده است در اين بيانيه كه شنبه منتشر شدهآمده است كه :"جمعيت آذر سوئد ، دستگيري ايشان را محكوم نموده ،حكومت ايران را مسئول مستقيم صحت و سلامت عزيزان دستگير شده مي داند و خواهان آزادي هر چه سريعتر اين فعالان هويت طلب مي باشد." اين وضعيت گوياي اين مهم مي باشد كه نهادهاي امنيتي درايران سركوب گسترده فعالين آذربايجاني را درهسته اصلي پروژه حذف ها و بازداشت ها و اعمال شكنجه ها ي بي رحمانه رواني و فيزيكي قرارداده اند. "واحيد قاراباغلي"- فعال حقوق بشرآذربايجان كه درسايت"ساوالان سسي"به شفاف سازي فضاي آذربايجان و دفاع ازحقوق مردم آذربايجان مي پردازد.– در مقاله اي تحت عنوان"زندان هاي كشوربا فعالان آذربايجاني پرمي شود." ازقول آقاي "داوود توران "مدير مركزتحقيقاتي اجتماعي – فرهنگي آذربايجان (گوناسكام) چنين مي نويسد: " فعالان آذربايجان ساليان سال با درخواست مكررازدولت جمهوري اسلامي درجهت تامين حقوق بديهي وحقه خويش مطابق قانون وموازين اسلام گام برداشته اند اما حاكميت همواره علاوه بر بي توجهي نسبت به خواسته هاي حقه و قانوني آنان با بي تدبيري تمام شروع به برخورد هاي فرا قانوني و دستگيري حق طلبان كرده است."اومعتقد است كوشش مسالمت آميز ومدني براي ابراز تعلقات زباني و قومي از حقوق اساسي هر شهروندي محسوب مي شوداما ظاهرا حاكميت ايران قسم خورده تاكساني را كه با راه و منش هاي مدني ومسالمت آميزخواستار دستيابي به ابتدايي ترين حقوق خودهستند (تحصيل به زبان مادري( سركوب نموده ودراين راه از هيچ برخوردي دريغ نكند. "د.توران" بازداشت خود سرانه فعالان هويت طلب آذربايجاني رادرراستاي پروژه اي مي داند كه درآن زبان، تاريخ، هويت و موجوديت آذربايجانيان سركوب مي شود.چرا كه فعالان آذربايجان خواستي جزبرابري فرهنگي – زباني و اقتصادي چيزي ديگري ندارند و اينها مواردي هستند كه درقوانين خود ايران درنظرگرفته شده است. او مي گويد:"بيش از80 سال است كه حاكمان ايران همگام با محدود كردن آزادي هاي فردي و اجتماعي شهروندان آذربايجاني با خواسته هاي آنها مخالفت كرده اند. در بسياري موارد اين مخالفت ها با كشتار و زنداني كردن افراد با برچسب جدايي طلبي و تفرقه افكني همراه بوده است. البته برخورد تبعيض آميز به رفتار خشن و سركوب گرايانه خلاصه نمي شود بلكه اين رويكرد ها درفرهنگ حاكم جامعه نهادينه شده است و به صورت تحقير و تمسخر آذربايجاني ها بيشترازطريق بيان جوك و لطيفه هاي روزمره حتي درميان روشنفكران فرهنگ حاكم بازتاب يافته است." مدير مركز تحقيقات اجتماعي – فرهنگي آذربايجان مي گويد: "فعالان آذربايجاني با عملكرد چندين ساله خود نشان داده اند كه خواهان دستيابي به حقوق انساني كه به صراحت در قانون اساسي كشور و قوانين وكنوانسيون هاي بين المللي آمده است؛ بوده اند.مطالبات اصلي آنها پايان دادن به تبعيض ها و ستم ملي در ايران است واتهام هايي چون تجزيه طلبي يا پان تركيستي كه به آنها وارد مي شود تنها حربه اي براي سركوب آنهاست چراكه تاكنون حاكميت نتوانسته اين اتهام را براي فردي به اثبات برساند." وي بازداشت اخير ف فعالين آذربايجاني را در واقع نقض آشكارحقوق بشرمي داند و مي گويد بايد قوه قضائيه تجديد نظري دراين زمينه دهد تا پرونده حقوق بشرايران سياه ترازاين نگردد." در خاتمه لازم مي دانم به واسطه انتقاداتي كه به ما از سوي منتقدان و دوستان چپ به ويژه "آقاي سعيد صالحي نيا"( از اعضاء كادر مركزي حزب كمونيست كارگري ايران در خارج از كشور) ايراد شده است؛ بگويم كه نوشتن گزارشاتي ازاين دست در رابطه با مسائل و موضوعات مربوط به آذربايجان از سوي نگارنده به معناي عدم وجود اختناق و جو پليسي در ساير مناطق كشور نمي باشد و همه مردم ايران از سركوب هاي دامنه دار و بي رحمانه استبداد مذهبي حاكم كه البته مثل بسياري از رژيم هاي خود كامه ريشه در سرمايه داري دارد، رنج مي برند. كه ما به عنوان انسان هاي آزاديخواه و برابري طلب وهويت خواه- كه باورهاي فرهنگي ، زباني و تاريخي مان براي مان مهم است- خواهان تحقق حقوق بشر،آزادي و برابري- درهمه جنبه هايش اعم ازجنسيتي ، اقتصادي ، فرهنگي و قوميتي - درسراسر سياره زمين هستيم. تاچه برسد به اينكه بخواهيم نسبت به دستگيري ، شكنجه ، يا مرگ ساير انسان هاي دردمند جامعه درجنبش هاي ديگر همچون جنبش كارگري ، دانشجويي و زنان و غيره بي تفاوت با شيم و يا نابرابري اعمال شده برآنها قلب ما را خسته و روح عاصي مان را آزرده نسازد. ما دنيايي را براي همه انسان ها آرزو مي كنيم كه درآنجا آزادي ، برابري ،حقوق بشر در همه جنبه هايش رعايت شده و تنوع بين اقوام به جاي اختلاف و تضاد بين ملت ها باعث همگرايي و همدلي بيشترشود.چرا كه براي رسيدن به دنياي آزاد و برابر و بدون تنش ضروري است تا هرملتي ابتدا خودش را، اصالت تاريخي و زباني اش را و همه آنچه را كه به بودن او درسرزمينش معنا مي دهد، را بشناسد و بعد از درك درست ريشه هاي اصيل"كيستي خود"(وارليق) به شناخت سايرملل نايل شود و ازدرك زيبايي ديگرزبان ها و ظرافت هاي ديگرفرهنگ ها خودش را با ذات زيبايي و حقيقت پيوندبزندو هرروز از دريافت مفاهيم تازه روحش نوشود و با انديشه هاي پيشرو هرلحظه نوشدن را تجربه بكند.و به جايگاهي برسدكه ملت را همه كساني بداندكه با او درد مشترك دارند و به همه مردم دنيا عاشقانه بگويد: "هم دلي ازهم زباني بهتراست".
Shahnaz Gholami - شهناز غلامی Iranian Women Journalists Association - (ROZA) عضو انجمن روزنامه نگاران زن ایران - رزا shahnaz.gholami@gmail.com http://azarwomen.blogfa.com
|
|
+ یازیلمیش
سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعات 11:46 توسط سهند |
|
|
استاندار چکمه پوش آذربایجان و دژی تسخیرناپذیر به نام تربیز، دروازه شرق سرافراز!
تبریز شهری است که از قدیم الایام آب دهان طمعکاران زیادی را به راه انداخته است. این شهر بارها توسط امپراطوریها دست به دست شده، و کلید ارتباطی شرق و غرب گردیده است. تاریخ قدیم گواه آن است که فتح تبریز همواره به معنای اثبات لیاقت فرمانروایی بر جهان پادشاهان بوده است. امپراطوریهای عثمانی، صفوی، و ... همواره تبریز ساخته امپراطور پیش از خود را ویران، و تبریز امپراطوری خود را برپا می نمودند. نظام جمهوری اسلامی ایران نیز همچون نظام پهلوی پیش از خود، تبریز را بعنوان پایگاه انقلابیون می شناسد. اگر تبریز بپا خیزد، کل ایران بپا خواهد خواست، و اگر تبریز کنترل شود، کل ایران کنترل خواهد شد. قلب ایران حتی اگر در تهران باشد، نبضش در خیابانهای تبریز می زند. شاید بتوان خیابانهای تبریز را به رگهای پیکره ایران تشبیه کرد! واقعیت این است که هیچ حرکتی بدون راهپیمایی، تظاهرات، و ... نمی تواند خود را به اثبات رساند. اگر نتوان تظاهرات کرد، اگر نتوان راهپیمایی به راه انداخت، هیچگاه نمی توان انرژی کل یک شهر را به نمایش قرار داد؛ هیچگاه نمی توان از خلق نیرو گرفت، و به خلق نیرو داد. خون جریان تظاهرات اگر ملت باشد، رگهایش خیابانهایی است که شعارها، و احساسات مردم را به نمایش می گذارد. تاریخ صد ساله ایران نشان داده است، که تنها شهری که قدرت به راه اندازی تظاهرات میلیونی را دارد، تبریز است و بس! تبریزی که از از خردسالش گرفته، تا کهنسالش سیاسی می اندیشد، و اولین نصیحتش به کودکانش «از سیاست دور باش!» است. نصیحتی که هیچگاه بدان عمل نمی شود. حرکات آزادیخواهانه مشروطه در سال 1290 هجری شمسی، حرکات آزادیخواهانه آزادستان شیخ محمد خیابانی در سال 1299 هجری شمسی، حرکات آزادیخواهانه پیشه وری در سال 1324 هجری شمسی، حرکات آزادیخواهانه شریتمداری در 29 بهمن 1356 هجری شمسی، حرکات آزادیخواهانه با رهبریت چئهره قانلی در سال 1374 هجری شمسی، و حرکات آزادیخواهانه آذربایجانیان در سال 1385 هجری شمسی، ... همه و همه از فعال بودن آتشفشان انقلاب در تبریز خبر می دهد. با همه این اوصاف، تبریز باید کنترل شود، و گزینه دومی وجود ندارد: تبریز باید به دژی نظامی تبدیل شود، و امنیتی ترین شهر ایران باشد. با این استدلال، تمامی استانداران شهر تبریز از سیاسی ترین و امنیتی ترین مأموران آموزش دیده ایران انتخاب می شوند. آنها کسانی هستند که نه برای اداره امور عمرانی و آبادانی استان، بلکه برای کنترل تبریزیان آموزش می بینند. تبریز برابر با همه آذربایجان است، و استانداران آذربایجان شرقی، استاندار همه آذربایجانند. استاندار آذربایجان همواره دارای جایگاه یک رئیس جمهور دست نشانده برای آذربایجان بوده است. تنها شهری که کنسولگری کشورهای تورکیه، آذربایجان، و ارمنستان و ... می تواند در آن تأسیس شود. تنها شهری که خطبه های امام جمعه اش همردیف با خطبه های تهران باید ایراد شود، و در شبکه های ماهواری پخش گردد، ..! تبریز پایتخت سیاسی و نظامی آذربایجان در ایران است. با توجه به آنچه که گفته شد، هیچ پروژه ای در تبریز آغاز نخواهد شد و به پیش نخواهد رفت، مگر اینکه یک توجیه امنیتی یا تخریب میراث مادی و معنوی آذربایجان برای آن وجود داشته باشد. پروژه های متروسازی، راه اندازی خط ویژه اتوبوسرانی، ساخت زمین فوتبال در بیرون شهر، تأسیس دانشگاه آزاد اسلامی در دامنه کوه عینالی، ساخت بزرگراههای کمربندی، ساخت پتروشیمی در سمت غربی شهر، انتقال پادگان لشکر 21 حمزه به تبریز، ساخت مصلی در ضلع شرقی قلعه تاریخی ارک تبریز، حصارکشی میادین شهر، راه اندازی بزرگترین مرکز کنترل ترافیک کشور در شهر تبریز با نصب 54 دوربین مدار بسته بسیار پیشرفته در میادین شهر، راه اندازی خط ویژه اتوبوسرانی در شهر تبریز (بی.آز.تی.) و نرده کشی در وسط اصلی ترین خیابان شهر تبریز و یکطرفه کردن خیابانها، پروژه گسترش راه آهن، بازگشایی خیابانهای فرعی، راه اندازی جشنواره های تابستانی به نام جنگ شبانگاهی در پارکهای شهر تبریز با شعار آذربایجان سر ایران است، ... همه و همه با توجه به این دیدگاه در حال انجام هستند. اما مأمور انجام این کارها چه کسانی هستند! به تازه گی با نزدیک شدن به پایان اولین دوره ریاست جمهوری احمدی نژاد، شاهد سه تغییر و تحول عمده در شهر تبریز هستیم: 1- عزل استانداری با مدرک فوق دیپلم تراشکاری، و نصب استانداری دیگر با مدرک دکتری نظامی، 2- پروژه حصارکشی میادین و خیابانهای شهر تبریز به بهانه راه اندازی خط ویژه با حصارهایی به ارتفاع بیش از یک و نیم متر که دیواری حائل بین دو سوی خیابان ایجاد می کند، و 3- راه اندازی بزرگترین مرکز کنترل ترافیک در شهر تبریز با نصب 54 دوربین مدار بسته در میادین اصلی شهر! آری، استانداران قبلی که از زمان پهلوی اول کمر همت به ویران سازی حصارهای تاریخی و چند صد ساله شهر تبریز دست زدند، و تخریب دروازه های هشت گانه و کهنسال تبریز بسته بودند، اینک با استاندارانی که به حصارکشی خیابانها می پردازند تعویض شده اند! این استانداران با همکاری امام جمعه شهر تبریز، و گسیل مأموران اطلاعاتی به تمامی مناصب اداری شهر همچون شهرداریها، سازمان میراث فرهنگی، بانکها، سرکرده های نیروهای نظامی و انتظامی، و ... شهر تبریز را به تافته ای جدا از بافته ایران تبدیل کرده اند. تبریز در برمودای مثلثی استاندار، امام جمعه و شهردار تبریز در جوش و خروش است! این سه گوش بی تجربه، غافل از آن هستند که آب دیگ دیرجوش و سنگی تبریز را تنها شوری اقدامات این نیروها می تواند به جوش آورد. دیگی که اگر به جوش آید، دیگر نمی توان سردش کرد. محمد کاظم معمارزاده که در دوران استانداری خویش، مدال سرکوب تظاهرات اول خرداد 1385 و به خاک و خون کشیدن تبریزیان را در کارنامه سیاه خود ثبت کرده است، با اعلام اینکه «اگر ریاست محترم جمهوری، جناب احمدی نژاد از من راضی نباشد، کنار خواهم رفت» به استعفاء تن داد تا رضایت صاحبش را کسب کند و حلقه به گوش و گردن بودنش را به اثبات رساند. معمارزاده، که فوق دیپلم تراشکاری دارد، همواره از مردم می خواست که او را «مهندس» خطاب کنند، و حتی با نامه ای که خطاب به همه ادارات شهر تبریز فرستاده بود رسماً خواستار مهندس خطاب کردنش شده بود. به خاطر سکونت داشتن خانواده او در تهران و رفت و آمد هفتگی او، تبریزیان او را «استاندار پروازی» نامیده بودند. او که در طول استانداری خود با بهانه اینکه «من جلوی دوربین تپق می زنم و نمی توانم مصاحبه کنم و توان تکلم در برابر واکمن و رکوردر را هم ندارم!»، حتی یکبار هم که شده در جلوی دوربینهای خبرنگاران و مصاحبه کنندگان شهر حاضر نشد. در دوران او تیم فوتبال تراکتورسازی تبریز با بحرانهای بیشماری مواجه شد، و حتی «نمایشنامه خرید امتیاز لیگ برتر» او نیز با عدم همراهی بازیگران و وزیران کابینه دولت نهم مواجه شد و این تیم بارها تن با باختهای مصلحتی داد تا امنیت تبریز بیشتر از آنی که هست مختل نشود. اما، با همه خجالتی بودنش، کمرو بودنش، و ناموفق بودنش، شاهد پررویی های او در مقابله با حرکات هویت طلبانه و حق طلبانه و ملی آذربایجانیان و به خاک و خون کشیدن آنها بودیم. در زمان استانداری این مرد خبیث، خیابانهای شهر تبریز به صورت ماهانه مملو از مأموران نظامی و انتظامی و امنیتی بود و است. کافی است که در روز جهانی زبان مادری، سالگرد نسل کشی خوجالی، سالگرد نسل کشی خوی، سلماس و اورمیه، سالگرد گردامیداشت 21 آذر، روز بزرگداشت پروفئسور ذهتابی، روز بزرگداشت شریعتمداری، روز دانشجوی آذربایجان (19 اردیبهشت)، سالگرد قیام اول خرداد سال 1385 هجری شمسی، روز صعود به قلعه بابک، روز مشروطه در 14 مرداد، روز بزرگداشت شهید خیابانی در مقبره الشعرای شهر تبریز، روز اول مهر بعنوان روز نسل کشی کودکان غیرفارس، روز 25 آبان به مناسبت شهادت ستارخان، و ... سری به تبریز بزنید، و شاهد مأموران بسیاری باشید که به صورت صفی دور میدانهای اصلی شهر را گرفته اند! اما به هر حال، او رفت! و لکه سیاه دیگری را بر صندلی استانداری آذربایجان بجا گذاشت! با استعفای معمارزاده، مدیر کل سیاسی استانداری آذربایجان شرقی پیشنهاد سرپرستی موقت استاندار توسط اکبر غفاری (معاون سیاسی-امنیتی استانداری آذربایجان شرقی) را می دهد، ولی ایشان سرباز زده، و محمد اشرفی نیا که معاون عمرانی استانداری است به عنوان سرپرست موقت تا زمان معرفی استاندار جدید انتخاب می شود. هم اکنون به جای معمارزاده، «علیرضا بیگی» که دارای مدرک دکتری و عضو هیأت علمی دانشگاه ناجـــاست، نشسته است و در 9 ماهه باقی مانده تا پایان دوره اول ریاست جمهوری احمدی نژاد قرار است بتازد! بیگی که متولد سال 1336 شبستر و همشهری امام جمعه شهر تبریز «محسن مجتهد شبستری» است، در سالهای بین 1375 تا 1379 فرماندهی نیروی انتظامی استان آذربایجان شرقی را بر عهده داشت. او که به منظور ارتقای رتبه و آموزشهای جدید به مدت چند سال فرمانده نیروی انتظامی شهر اصفهان شده بود، هم اکنون چکمه هایش را به پا کرده و قصد صندلی استانداری را نموده است. بیگی در دوران معمارزاده، سمت مشاورت نیروی انتظامی شهر تبریز را بر عهده داشت، و از تئورسینهای سرکوب قیام اول خرداد سال 1385 هجری شمسی مردم تبریز در اعتراض به کاریکاتور توهین آمیز روزنامه ایران بود. شاید بیگی مأمور آماده کردن و مهیی نمودن زمینه های سفر نهایی احمدی نژاد به آذربایجان است! خدا می داند! به هر حال، بیگی آمده است و آذربایجانیان بار دیگر به ریش یک استاندار دیگر خواهند خندید! پروژه دوم، راه اندازی بزرگترین مرکز کنترل ترافیک کشور در شهر تبریزی است که وسعت آن حدود یک دهم تهران بزرگ است! پیشرفته ترین دوربین های مدار بسته که قابلت رصد کردن 360 درجه ای خیابانها با دقت و وضوح کامل را دارند در 54 میدان اصلی شهر تبریز نصب شده اند. نیازی به توضیح بیشتر نیست که این دوربین ها نه برای کنترل ترافیک، بلکه برای کنترل انقلابیون تبریز مورد استفاده قرار خواهند گرفت. زهی خیال باطل! سومین پروژه هم، حصارکشی خیابانها و میادین اصلی تظاهرات تبریزیان و آذربایجانی هاست. با حصارکشی خیابانها، اصلی ترین و مرکزی ترین خیابان شهر تبریز به صورت یک طرفه شده است و باند آزادی برای تردد اتوبوسهای خط واحدی که در زمان لازم به منظور بند کردن انقلابیون به نرده ها، و صندلی های آنها مورد استفاده قرار خواهند گرفت، و ماشینهای ضد شورش و آتش نشانی و ... که در زمانهای امنیتی لازم خواهند بود فراهم شده است. از طرفی دیگر، این حصارها در پدافند شورشهای شهری، برای کانالیزه کردن تظاهرات کنندها، و حرکت دادن آنها به سمت ماشینهای دستگیری می توانند استفاده شوند. این پروژه نیز به صورت خودسرانه در محیط مثلث استانداری، امام جمعه و شهرداری تبریز انجام می گیرد. شهرداری که منصوب شورای شهر است، و اصولاً باید با نامه نگاریهای لازم اجازه چنین کاری را از شورای شهر می گرفت، اما، به صورت خودسرانه با تأیید مأموران امنیتی دست به این پروژه زده است. آیا آنها گمان می کنند که باهوشتر و زرنگتر از انقلابیون تبریز هستند! بار دیگر باید گفت: زهی خیال باطل! و زنده باد فعالان حقوق ملی آذربایجان! |
|
+ یازیلمیش
سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعات 11:44 توسط سهند |
|
|
دستگیری شمار زیادی از فعالین هویت طلب آذربایجانی در تهران
نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی با یورش به مراسم افطاری در خانه یکی از فعالان ملی آذربایجان بیش از 18 تن از فعالین شناخته شده آذربایجان را دستگیر نمودند.نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی شامگاه روز چهارشنبه20/6/87 با یورش به مراسم افطاری در خانه یکی از فعالین آذربایجان به نام صیاد محمدیان در محله نواب تهران، دست کم 18 نفر از فعالین مدنی آذربایجان را دستگیر نمودند.به گفته یکی از فعالین ملی آذربایجان که در محل حادثه حضور داشته و توانسته است خود را از جریان دستگیریها دور نگه دارد ماموران امنیتی اقدام به دستگیری حداقل 18 فعال شناخته شده آذربایجانی به نامهای مهندس علیرضا صرافی(مدیر مسئول ماهنامه توقیف شده دیلماج)،سعید موغانلی(روزنامه نگار)،حسین حیدری(مدیر مسئول نشریه دانشجویی اولوس)،رقیه علیزاده(همسر عباس لسانی فعال ملی در بند)به همراه سه فرزندش،عباس نعیمی،اکرم نجاری(دبیر سابق NGOخانه فرزندان آذربایجان)مهدی نعیمی(شاعر ومدرس زبان ترکی در دانشگاهها)،اکبر آزاد (نویسنده مجله وارلیق)،مهندس حسن راشدی(نویسنده مجله وارلیق) ،مهندس محمد عباسپور،شهباز ابراهیم نژاد، یوسف هشیار، فرهاد رضایی،رباب عظیمی و صیاد محمدیان نمودند.این در حالی است که مامورین پس از چند ساعت اقدام به آزادی رقیه علیزاده به همراه سه فرزندش نموده اند.هنوز از مکان نگهداری بازداشت شدگان هیچ گونه اطلاعی در دست نیست اما فعالین آذربایجانی گمان میکنند که این افراد توسط وزارت اطلاعات دستگیر وبه بند 209 زندان اوین منتقل شده باشند.
|
|
+ یازیلمیش
پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعات 18:31 توسط سهند |
|
|
آیا میدانستید که ... (1) آیا میدانستید که قومی به نام «آریائی» و «هخامنشی» نیز اصلاً وجود نداشته است. آیا میدانستید که اصلاح و تکامل پذیری فارسی و ایجاد ساختار دستور زبانی برای آن نا ممکن است. آیا میدانستید که سازندگان و محافطان زبان فارسی یهودیان بوده اند. آیا میدانستید که سعدی و مولوی و حافظ و ... همگی اشعار خود را به خط و الفبای عبری(یهودی) می نوشته اند نه به الفبای عربی. آیا میدانستید که یهودیان ایران ، شعرای فارسی گوی قهاری بوده و هستند به این شعر دقت کنید: ای عاقل و کامل و خردمند بشنو که ضرورت است این پند
ز ین پند که جان از او شود شاد بشنو که شوی ز بند آزاد خواهی که شوی به فضل تعمیم می باش مصاحب حاخامیم ... آیا میدانستید که لغتنامه های فارسی به انگلیسی و ... را یهودیان تهیه کرده اند؛ مانند: «سلیمان حییم» آیا میدانستید که بسیاری از شخصیتهای مهم تاریخ و ادب و فرهنگ و سیاست ایران یهودی بوده اند. آیا میدانستید که تنها کوبندگان به طبل افتخاراتی قلابی بنام آریائی ها فقط یهودیان و حامیان ایشان هستند. آیا میدانستید که تمام کارخانه ها و صنایع و مظاهر تمدن جدید و نیز آلات لهو و لعب و موسیقی توسط یهودیان به ایران وارد و اداره شده اند.
|
|
+ یازیلمیش
پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعات 11:10 توسط سهند |
|
|
بسمه تعالي نامه سرگشادهي خانوادههاي دانشجويان بازداشت شدهي آذربايجاني خاصه دانشگاه تبريز خطاب به رياست محترم قوهي قضائيه آيتا... هاشمي شاهرودي
احتراماً امضاء كنندگان اين مكتوب، خانوادههاي دانشجويان در بند دانشگاههاي آذربايجان هستند كه به نحوه دستگيري، بازداشت و فشارهاي روحي و جسمي وارد به عزيزانمان اعتراض داشته و مراتب شكايت خود را از نهادهاي امنيتي و قضائي به جنابعالي به عنوان بالاترين مقام قضائي معروض ميدارند.فرزندان ما كه جزء نخبگان اين مرز و بوم هستند بدون هيچگونه احضار و اخطار كتبي در ماههاي تير و مرداد سال جاري، از سوي مأموران امنيتي دستگير شده و بدون تفهيم اتهام در بازداشتگاههاي ادارة اطلاعات و در سلولهاي انفرادي تحت شديدترين فشارهاي روحي و جسمي مورد بازجويي شبانهروزي قرار دارند.فرزندان ما از ابتدائي ترين حقوق انساني به عنوان يك فرد متهم، از قبيل اجازة ملاقات با خانواده، ملاقات با وكيل، حق مطالعه، هواخوري و ... برخوردار نبوده و هر دو هفته يك بار آن هم به مدت كوتاه چند دقيقهاي و صرفاً در حد احوالپرسي با خانواده خود تماس تلفني داشتهاند.در حالي كه در خصوص وضعيت جسماني و روحي عزيزانمان اخبار نگران كنندهاي در حال انتشار است كه اين اخبار بطور مستقيم خانوادهها را دچار دلهره و استرس كرده و در مواردي باعث بروز بيماريهاي وخيم قلبي و عصبي شدهاند.از آن مقام محترم، بعنوان قاضيالقضات تقاضا داريم ضمن صدور دستور رسيدگي به پروندهي عزيزانمان و اين كه قرار بازداشت موقت صادره به هيچ عنوان متناسب با عملكرد عزيزانمان نبوده و اين قرار در جرائم سنگين صادر ميشود نه در مورد دانشجويان نخبه و انديشمند، بدواً دستوري صادر گردد كه قرار بازداشت موقت به قراري خفيفتر تبديل شود و اجازة ملاقات با خانواده و وكيل براي عزيزانمان فراهم شود و همچنين در اسرع وقت، آن عده كه مورد ايراد ضرب و جرح قرار گرفتهاند به مراكز درماني معرفي و منتقل شوند. 1- خانواده دانشجوي حقوق دانشگاه تبريز (فراز زهتاب) 2- خانواده دانشجوي حقوق دانشگاه تبريز (آیدین خواجه ای) 3- خانواده دانشجوي ارشد مکانیک دانشگاه تبريز (سجاد رادمهر) 4- خانواده دانشجوي ارشد مکانیک دانشگاه تبريز (منصور امینیان) 5- خانواده دانشجوي مهندسی برق دانشگاه تبريز (امیر مردانی) 6- خانواده دانشجوي رشته جغرافیا دانشگاه تبريز (مقصود عهدی) 7- خانواده فعال سابق دانشجویی و افسر وظیفه (داریوش حاتمی) 8- خانواده دانشجوی دانشگاه مالک اشتر اصفهان (مجید ماکویی زاد) رونوشت: دادستان محترم دادسراي عمومي و انقلاب تبريز دادستان محترم كل كشور رئيس محترم ديوانعالي كشور 17/6/1387 خانواده های دانشجویان بازداشت شده آذربایجانی (خاصه دانشگاه تبریز)
ارسال کننده خبر:
|
|
+ یازیلمیش
چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعات 10:7 توسط سهند |
|
|
حرکت سیاسی یا حرکت ملی!...................... ......................زندانی ملی یا زندانی سیاسی!
وقتی سخن از «حرکات سیاسی» (Political Movement) به میان می آید، در وهله اول احزابی به ذهن خطور می کنند که به منظور به دست گرفتن قدرت سیاسی و دولت حاکمه به وسیله مبارزات انتخاباتی و یا شیوه های براندازانه در تلاشند. این احزاب را نمایندگان سیاست مداری هدایت می کنند که با الفبای سیاست به معنای واقعی آن آشنا هستند، و مشخص است که دولت حاکمه به آنها به دیده اپوزیسیون و مخالفانی می نگرد که باید با آنها برخورد سیاسی شود. این برخورد سیاسی در بسیاری از مواقع به زندانی شدن آنها در قالب «زندانیان سیاسی» منجر می شود. زندانی سیاسی به جرم حرکتی سیاسی که در پیش گرفته اند! اما، «حرکت ملی» (National Movement) معنای دیگری را به ذهن متبادر می کند. وقتی سخن از عباس لئیسانلی، سعید متینپور، حجت الاسلام عظیمی قدیم، ابراهیم جعفرزاده، ساوالان، سجاد رادمهر، و بسیاری از کسان دیگر که بعنوان فعالان حرکت ملی آذربایجان به بند کشیده شده می شناسیم، به میان می آید آنها را نه بعنوان «سیاست مداران قدرت طلب» و حاکمیت خواه، بلکه بعنوان «مبارزین ملی گرا»یی می شناسیم که جان برکف نقد جان و مالشان را به عرصه دفاع از شرف و ناموس وطن کشیده اند. شاید او قصاب، شاعر، نویسنده، دانشجو، استاد دانشگاه، معلم، کارگر و ... باشد، اما ما او را بعنوان یک میللتچی می شناسیم. او فدائی ملت است و برای احیای حقوق ملتش بدون هیچ چشم داشت سیاسی مبارزه می کند. البته، در این میان کسانی هم هستند که در قالب تشکیلاتی همچون گاموح، گایپ، قورتولوش، و ... قصد تبدیل حرکت ملی آذربایجان به یک حرکت سیاسی قدرت طلب و حاکمیت خواه، و ایجاد دولت ملی با ایده استقلال طلبی، فدرالیسم، و ... را دارند. اما، واقعیت این است که قریب به اتفاق فعالان حرکت ملی آذربایجان را مبارزان ملی و نه سیاستمداران قدرت طلب تشکیل می دهد. مبارزه با سیاست دو شیوه مختلف در حل مسائل است. سیاستمداران سیّاسند، اما مبارزان صادق! اصولاً سیّاسون نمی توانند به درک فکری و وجودی مبارزانی نائل شوند که بدون هیج چشم داشتی خود را به قربانگاه آمال ملی یک ملت می کشند. با توجه به آنچه گفته شد، به نظر می رسد که اتلاق اصطلاح «زندانیان سیاسی» به «زندانیان ملی» آذربایجان خالی از اشکال نیست. این زندانیان ملی نمادی از به بند کشیده شدن یک ملت هستند، نه توده ای سیاست مدار قدرت طلب! عباس لئیسانلی زندانی ملی است نه زندانی سیاسی. اصولاً عباس سیاست مدار هم نیست، او مبارزی نستوه است، و فریاد به بند کشیده شده ملتی در بند! او ائلچی و ائلسس آذربایجان است. فرزندان عباس به پدر خود نه بعنوان وزیر و رئیس آینده کشور، بلکه بعنوان الگویی برای فدا شدن در راه ملت می نگرند. عباس بیسار پیشتر از این افسار خلافت، و ریاست و پشت میز نشینی شتر سیاستمداران را رها نموده است. او خلیفه دلهای ماست! زندانیان ملی آذربایجان را هیچگاه نمی توان با زندانیان سیاسی فارسزبانی مقایسه کرد که برای براندازی نظام حاکم بر کشور، و یا قدرت حاکم بر کشور در تلاشند. حرکت ملی آذربایجان را نیز هیچگاه نمی توان با معاملات پشت پرده جریان اصلاح طلبی، چپ، راست، و ... کشور محک زد! بیایید اجازه ندهیم که حرکت ملی آذربایجان بعنوان گوشت قربانی مطامع سیاست مداران قدرت طلب معامله شود! آذربایجان بدهکار ما نیست، ما بدهکار اوییم! همه چیزمان فدای او باد.
|
|
+ یازیلمیش
یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعات 11:15 توسط سهند |
|
|
زیرحرکتهایی در حرکت ملی احیای حقوق ملی آذربایجان خواننده محترم! همانظور که می دانید حقوق انسانی و اجتماعی قرن حاضر را در 5 دسته کلی 1-حقوق ملی، 2-حقوق سیاسی، 3-حقوق زنان، 4-حقوق کودکان، و 5- حقوق کارگران تقسیم می کنند. بجز مورد اول این حقوق، که مختص یک ملت با ویژگیهای خاص آن ملت است، سایر حقوق جنبه جهانی دارند و همه جهانیان دست در دست هم در احیای آنها تلاش می کنند.با اینکه حقوق ملی جزئی از حقوق اولیه هر انسانی است، اما هیچگاه از یک فارسزبان نمی توان انتظار داشت که مثلاً برای احیای حق تحصیل به زبان تورکی برای تورکها تلاش کند. اگرچه، چنین تلاشی ارزشمند است و قابل ستایش و ارج دهی. حرکت ملی آذربایجان، به معنای مدرن آن حرکتی است که خواهان احیای حقوق ملی تورکهای آذربایجان و سایر تورکهای پخش شده در فلات ایران است. این حرکت بدنبال به رسمیت شناخته شدن هویت تورکی-آذربایجانی تورکهای آذربایجان در ایران و جهان و احترام متقابل ملتهاست. اما، بهتر از من می دانید که با کلی گویی به هیچ جایی نمی توانیم برسیم، و لازم است که حرکت وسیع و گسترده ملی آذربایجان را به یکسری زیرحرکتهای با اهداف مشخص هدایت کنیم. لذا، در زیر به بعضی از این زیرحرکات با اهداف مشخص اشاره می کنم.
زیرحرکات ملی آذربایجان 1- زیرحرکت تلاش برای رسمی سازی زبان تورکی آذربایجانی در ایران 2- زیرحرکت تلاش برای تأسیس و راه اندازی رسانه های مدرن سراسری (رادیو، تلویزیون، روزنامه، سایتهای اینترنتی دولتی و ...) به زبان تو.رکی آذربایجانی در ایران 3- زیرحرکت تلاش برای نجات دریاچه اورمیه با انتقال آب آراز و قیزیل اوزن و زاب به این دریاچه 4- زیرحرکت تلاش برای تکمیل پروژه پل میانگذر دریاچه اورمیه 5- زیرحرکت تلاش برای تکمیل اتوبان زنجان-تبریز 6- زیرحرکت تلاش برای تکمیل اتوبان زنجان-سنقور 7- زیرحرکت تلاش برای تکمیل اتوبان زنجان-مغان 8- زیرحرکت تلاش برای تکمیل اتوبان تبریز-بازرگان 9- زیرحرکت تلاش برای اعاده نام مقدس آذربایجان به استانهای اردبیل، زنجان، قزوین، همدان، اراک و ... 10- زیرحرکت تلاش برای بازگرداندن شهرهای قوروه، بیجار، سنقور، آستارا، و ... به ولایات آذربایجان 11- زیرحرکت تلاش برای اعاده نام تورکی مناطق جغرافیایی آذربایجان همچون سویوق بولاق، بی اوغلو، خانا، تیکان تپه، سایین قالا، و ... 12- زیرحرکت تلاش برای نجات ارک تبریز 13- زیر حرکت تلاش برای نجات میراث مادی و معنوی آذربایجان 14- زیرحرکت تلاش برای آزادی زندانیان ملی آذربایجان 15- زیرحرکت اعتراض به مدیریت غیربومی در شهرهای آذربایجان 16- زیرحرکت تلاش برای استقلال فرهنگی و زبانی آذربایجان از تهران 17- زیرحرکت تلاش برای استقلال اقتصادی و بانکی آذربایجان از تهران 18- ... در همه این زیرحرکات اقدامات زیر باید انجام گیرد: 1- اولین قدم، تنظیم شکایت نامه و جمع آوری امضاء و ارسال این شکایت نامه ها به قوه قضائیه ایران و جهان و درخواست اجرایی شدن قوانین مربوط به حقوق ملی آذربایجان میباشد. 2- دومین قدم، حضور فعال و پیگیری شکایات ارسال شده و انجام دادن اقدامات مقتضی در رسانه ای شدن موضوع است. 3- سومین قدم، جلب نظر اقشار مختلف ملت، همچون اساتید دانشگاه، معلمین، دانشجویان، دانش آموزان، اصناف و کسبه و بازاریان، نمایندگان محترم ملت در مجلس شورای اسلامی و سایر نهادهای دولتی همچون شوراهای شهر، و ... می باشد. 4- چهارمین قدم، جلب حمایت سازمانهای بین المللی است که ایران در آنها عضویت دارد، و ملزم و متعهد به اجرای کنوانسیونها، اعلامیه ها، و ... صادر شده از طرف آنهاست. 5- پنجمین قدم، نشر کتاب، سی.دی. و ... در حمایت از اهداف زیرحرکات می باشد. امید است که با انجام اقدامات مقتضی و متشکل و متمرکز شدن بر روی اهداف مشخص بتوانیم قادر به برداشتن قدمهای بزرگی در راه اهداف ملتمان و منافع ملی ابدی او باشیم. ملتی که در خاک آذربایجان روییده و همه چیزمان متعلق به اوست و نان و نمک خورده آنیم!
|
|
+ یازیلمیش
یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعات 10:36 توسط سهند |
|
|
تراژدی پیش روی آذربایجان میخواهم ازمرگ دریاچه ارومیه و مرگ ملّتی صحبت کنم که نیازست بگویم، حتماً طی سی سال اخیرمتوجه شده اید که فارسها با ملّت ماهموطن نبوده وحدّ اقل با خشکاندن دریاچه ارومیه ما را متوجه دشمنیشان کردند. هرچند حیله گران لباس تقدس به تن می کنند، امّا طی این سالها عدم اعتقادشان به نظارت الهی راعملاً ثابت کردند. خشکاندن دریاچه یک اقدام امپریالیستی و استعماری است. با نابودی دریاچه میلیونها هکتار از اراضی آذربایجان به شوره زار تبدیل و عملاً نابود خواهد شد. متعاقب آن فقر، فلاکت، بیماری و مهاجرتها شروع خواهد شد. آن وقتست که مشکلات اقتصادی، فرصت توسعه اجتماعی، فرهنگی، مدنی، سیاسی، دموکراسی را به ما نخواهد داد. از ابتدا مشکل آذربایجانیها این بود که سلسله مراتب توسعه را درک نکردند. این در حالیست که توسعه اقتصادی پیش زمینه توسعه اجتماعی، فرهنگی، مدنی، سیاسی، دموکراسی است. امّا فارسها از 90 سال پیش همواره دست روی اقتصاد آذربایجانیها گذاشته تا فرصت فرهنگی شدن را به ما ندهند. پرسش : راستی از هزاران میلیارد دلار درآمد نفت چه چیزی عاید آذربایجانیها شده و چرا 15 میلیون آذربایجانی به مرکز و جنوب کشور مهاجرت کرده اند؟ اگرهم در آذربایجان سرمایه گذاریی صورت گرفته حتماً درراستای تخریب طبیعت آذربایجان بوده. اکنون ملت آذربایجان اعتماد خود را به همزیستی با فارسها از دست داده اند. ما باید پیشتر، تکلیف خود را با این اسباط یهود روشن می کردیم، از اول انقلاب که حق مسلم ما را که درقانون اساسی لحاظ شده، نادیده گرفتند، باید به فکر چاره می افتادیم، « قیام برای کسب آزادی و استقلال اولین شرط پیمودن راه ترقی است» از اینرو ملّت تورک برای زنده ماندن باید به استعمارزدایی دست بزند. اگر بی تفاوت باشیم حتماً در این رویارویی یک جانبه مغلوب و از بین خواهیم رفت و تحول مثبتی در آذربایجان روی نخواهد داد. اکنون جزء به زور به چیز دیگری نمی توان تکیه کرد، باید برای بقای خویش پیکار کنیم. امروز وقت آنست که در جهت استعمارزدایی به خشونت متوسل شویم. سلاحهای نظامی سرچشمه قدرتند، زیرا امکان دیگری برای بیان عقایدمان وجود ندارد! حال زمان تشکیل گروههای زیرزمینی، طغیان آشکار و جنگ پارتیزانی فرا رسیده چرا که راه مخالفت و یا مطالبه قانونی وجود ندارد. راه آزادی، آزادیست و اسیری جاده ایست که ملّت را به لب گور و انهدام ونیستی سوق می دهد. گناه امپریالیسم فارس اینست که همواره دم از آزادی، عدالت و برادری زده، ولی هیچگاه آنرا برتورک روا نداشته!!! استعمار فارس، منابع طبیعی و زیرساختهای اقتصادی تورکها را هدف قرارداده! امّا حق وحقیقت همیشه پیروز است و این وعده ی الهیست. از طرفی هم منتظرماندن برای ظهور و قیام روح و ایمان شهید خیابانی، سقته الاسلام تبریزی، اسدالله ممقانی، شریعتمداری ونجات ملّت از وضع موجود هم موضع انقلابی نیست. ما امروز تمام شرایط استعمارداخلی را در درون کشورمان داریم. هدف ما در مبارزه هدفی انقلابیست، چرا که می بینیم فارسستان روز به روز داراتر و آذربایجان ندارترمی شود! انقلابی و مبارز هرگز از برابر دشمن فرارنمی کند و مثل لسانیها و سبلان و سهند ایستادگی می کند و در راه هدف و میهنش به استقبال شهادت می رود.همه موجودات از لانه وحریم خود دفاع می کنند. امّا ما انسانهای خود پسند و خود بزرگ بین، بسیاری اوقات بلاها را تحمل می کنیم، چون می خواهیم از درد سر و تلاش برای از میان بردن آن شانه خالی کنیم! این افول و پستی چه عمق و ژرفایی می تواند داشته باشد، که ما انسانهای پر ادعا، از وطن خود دفاع نکنیم و خود را در خدمت بیگانه، در برابر میهن و ملّت خود قراردهیم؟! ملعون و نفرین شده کسیست که با فروکردن نان خود در خون برادران و قوم خویش نجات خود را انتخاب کند ( مزدور وسرسپرده دشمن شود ). نباید به قانون متوسل شویم چرا که اجرای قانون مستلزم قدرتست و قدرتست که جلوی قدرت را میگیرد. بسیاری از درد و رنجهایی که از سوی فارسها به ما می رسد، نتیجه عملکرد غلط خودمان است. اگر ما باهم متحد شویم و علیه ظلم بشوریم، دیگر ظلم و دردی نخواهد ماند. خداوند می فرماید : « حال قومی را تغییر نمی دهیم مگر آنان خود حال خویش را تغییر دهند.» اگر فارسها خدمتگذار بودند، باید آبهایی را که حوضه خارجی دارند را مهار می کردند نه آبهای حوضه دریاچه ارومیه! استعمار فارس ابتدا وانمود کرد که می خواهد در آذربایجان سرمایه گذاری کند! در حالیکه اینگونه رفتارها یکی از روشهای پنهانکاری سیاسی و اقتصادیست. فارسها با این عمل ضمن وارد آوردن ضربه اقتصادی به پیکره آذربایجان، توجه و افکار مردم را به فاجعه انسانیی که خود عمداً بوجود آورده اند سوق داده تا ضمن کشاندن ثروت و ملّت آذربایجان به مرکز، ملّت سازی کنند ( فارسی سازی )!!! فارسها با اینکار کشور را کاملاً به سمت تجزیه سوق دادند. فارسها به جهت منحرف نمودن افکار ملتهای تحت ستم و ایجاد انسجام ملّی با چراغ سبز به عراق و غرب موجبات جنگی را فراهم آورد که حداقل 6 سال آنرا بعد از پذیرش قطعنامه از سوی صدام، کش دادند. امروز هم با ایجاد هیاهو در خصوص احیاء دریاچه و.... فقط میخواهند سر ما را گرم کنند. می توان چنین استنباط کرد که خرها کاه را بر طلا ترجیح می دهند! یعنی فارسها جنگ و تجزیه را بر صلح، پیشرفت، برادری و برابری ترجیح می دهند! این بی دینها به نسل آینده که هنوز بدنیا نیامده اند هم رحم نمی کنند. ا کنون فارسها در برابر واگرایی داخلی و هویتخواهی ملتهای دربند قرار دارد، و دربرابر حدود ده ملّت پاسخگو و درگیر خواهند شد. فارسها هرگز قادر نخواهند بود در ده جبهه بجنگند. این استعمارگران تا به امروز با باجدهی به قدرتهای بزرگ توانسته اند سرپا بمانند. امّا به روزهای پایانی عمرشان رسیده اند. از اینرو زیر ساختهای اقتصادی آذربایجان را هدف قرار داده اند. این راهیست که فارسها انتخاب کرده و باید تقاصش را پس دهند. گفتگو از فعالیت فرهنگی به نظر ساده لوحانه می آید چرا که شکم ملّت آذربایجان خالیست و دغدغه نان دارند! کسانی که از فعالیت فرهنگی صحبت می کنند به ماهیت واقعی فارسها پی نبرده اند! قرار بر این نیست که ما چندین نسل ازفعالیت فرهنگی صحبت کنیم و کاری از پیش نبریم. آخر سر متوجه شویم که خشکاندن دریاچه و نابودی آذربایجان در دستور کار فارسها بوده است. در خصوص دریاچه باید بگویم« بو خینا او خینالارا بنزمز» دریاچه باید در اسرع وقت احیاء گردد آنهم از طریق انتقال آب از دریای خزر به سر شاخه های آجی چای و گرنه هویت طلبی آذربایجانیها منتفی خواهد شد. ما باید چند هفته زمان تعیین کنیم و در صورت دفع الوقت، دست به سلاح ببریم. فرزندان آذربایجان، صرف تکرار جمله هارای هارای من تورکم برای توسعه آذربایجان کافی نیست. فعالان فرهنگی هم می توانند از طریق کانالهای تلویزیونی، روزنامه ها، هفته نامه ها، ماهنامه ها، فصلنامه ها، حزبها، سازمانها، انجمنها، تشکلها و گروههایشان به فعالیت فرهنگیشان ادامه دهند تهران : محمد فاتح |
|
+ یازیلمیش
پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعات 10:34 توسط سهند |
|
|
آیا اخلاق در فضای سیاسی حرکت ملی آذربایجان قربانی خواهد شد؟ احسان تبریزلی در ترمینولوژی سیاسی، حرکت ملی آذربایجان بعنوان حرکتی مقدس مبتنی بر احقاق حقوق انسانی و ملی آذربایجانیهای داخل ایران شناخته شده است. آماج اساسی این حرکت رفع هرگونه تبعیض از انسان آذربایجانی و رسیدن به جامعه ای مدرن، آزاد، دمکراتیک، توسعه یافته و سکولار تعریف می شود. هدف این حرکت بسترسازی برای تعیین سرنوشت سیاسی انسان تورک آذربایجانی در محدوده آذربایجان جنوبی است. ابزارهائی که این حرکت در مسیر مبارزه خویش بکار می گیرد، ابزاری مدرن می باشد. مبارزه مدنی و آگاهی بخشی ملی اساسی ترین روشهای مبارزه در این حرکت است. دغدغه روشنفکران آذربایجانی داخل حرکت ملی آذربایجان که عمدتا گوشه نشینی را بر فعالیت علنی ترجیح می دهند، گرایش به ابزارهای غیراخلاقی از سوی تعدادی افراد مستقل و یا گروهها و طیفهای داخل این حرکت است. متاسفانه آنچه بعد از خرداد 1385 در حرکت ملی آذربایجان شدت گرفته است، شایع شدن روشهای غیراخلاقی در داخل حرکت ملی آذربایجان است. البته این بدین معنا نیست که کلیت حرکت و فعالان معتقد به این روشهای غیراخلاقی هستند، بلکه اکثریت فعالان حرکت ملی آذربایجان برای خنثی سازی روشهای غیراخلاقی معدودی اوپورتونیست شناخته شده و شناخته نشده در فرایندی بازتولیدی از همان ابزار غیراخلاقی بهرمند می گردند و بدین طریق فضای مقدس حرکت ملی آذربایجان به فضائی که در آن هیچ کس دیگری را باور نمی کند و همه در پی مچ گیری از دیگری است تبدیل می شود. دروغ پراکنی، شایعه سازی، هتک حرمت، مصادره حرکت و گرایش به روشهای غیردمکراتیک آرام آرام خود را بر فضای سیاسی آذربایجان مستولی می کند. متاسفانه به لحاظ روانشناختی ملت ستم دیده آذربایجان نتوانسته است مظاهر اخلاق انسانی را در درون خویش نهادینه کند و سیستم سیاسی مبتنی بر چاپلوسی در چندین دهه گذشته انحطاط اخلاقی را به امری عادی در بین شهروندان جامعه ما تبدیل نموده است. در حوزه مباحث نظری برقراری رابطه و پیوند مناسب میان اخلاق و سیاست همواره از مهم ترین مباحثا اندیشهٔ سیاسی بوده است. با توجه به این که در حوزه ی اخلاق، به بایدها و نبایدهای اخلاقی پرداخته می شود، در نظر گرفتن پایههای اخلاقیات و نظام هایی که موازین و معیارهای اخلاقی بر اساس آن بنا نهاده می شود نیز از اهمیت بسزایی برخوردار است. صرف نظر از نوع جهان بینی ها، در اخلاق سیاسی که به خوب و بد بودن یک عمل سیاسی پرداخته شده، با دو نظریه مواجه هستیم: یکی ایده آلیسم سیاسی و دیگری رئالیسم سیاسی که دومی هدف سیاست را کسب، حفظ و افزایش قدرت وثروت بدون توجه به ابزارها می داند. بسیاری از فعالین سیاسی در آذربایجان نیز برای رسیدن به اهداف شخصی و گروهی خویش با قربانی نمودن اخلاق و ایده آلیسم سیاسی از هر نوع ایزار غیر اخلاقی استفاده می کنند. این مسئله دقیقا خطرناک ترین موضوع در حرکت ملی آذربایجان است که بایستی بی هیچ تعصبی مورد بررسی و کنکاش قرار گیرد. سیاست چیزی جز عقد قرارداد اجتماعی و رعایت و پای بندی بدان نیست. یعنی وابستگی سیاست به اخلاق را نمی توان امری صوری، ظاهری و جداپذیر دانست. هدف سیاست حداقل عبارتست از فراهم نمودن، حفظ و تضمین صلح، آشتی و همکاریهای اجتماعی و رسیدن به توسعه ای پایدار و پویاست. تصور سیاستی بدون اخلاق تصوری نادرست و همراه با تناقض درونی است. سیاست بدون خرد عملی اخلاق نه تنها سیاست نیست بلکه بربریت و وحشیت است. اخلاق در سیاست نه تنها روبنا نیست بلکه در اصل زیربناست و با نفی این زیربنا فرسنگ ها از انسانیت خویش دور می شویم و جامعه را بسوی اضمحلال اخلاقی و انسانی سوق می دهیم. با افزایش آگاهیها و مسئولیت پذیری انسانی و اجتماعی و ملی است که می توان سیاست های فاقد اخلاق در حرکت ملی آذربایجان را محدود و مهار نمود. برقراری و تامین دمکراسی و تشکیل حکومت دمکراتیک حقوقی تنها راه ممکن و شناخته شده برای شکوفائی اخلاق سیاسی است. اخلاق پدیده ای است که از درون سیاستهای دمکراتیک می جوشد. حرکت ملی آذربایجان اگر فاقد این اخلاق باشد ارزشی برای مبارزه نخواهد داشت. گرفتار شدن در منجلاب رفتارهای غیراخلاقی و هدایت سیاست از طریق این مسیر نه تنها ما را بسوی سعادت ملی نمی برد بلکه زمینه محو ارزشهای ملی مان را نیز فراهم می کند. اتفاقات روزهای اخیر هشداری جدی است برای آن دسته از فعالینی که هنوز هم در وجودشان آثاری از ایمان به اخلاق وجود دارد. آنانیکه دغدغه نهادینه شدن اخلاق در حرکت ملی آذربایجان را دارند چرا به صحنه نمی آیند تا جبهه اخلاق گریان را قدرت بخشند؟ روشنفکران و ریش سفیدان حرکت ملی آذربایجان منتظر چه چیزی هستند؟ مطمئن باشید رویکرد غیراخلاقی در حرکت ملی آذربایجان نا امیدی بین فعالین را گسترش خواهد داد و شونیسم فارس را پرروتر خواهد کرد. احتمالا سیاسیون و سیاسی کاران در حرکت ملی آذربایجان بقدری سرگرم توطئه چینی و یا رفع توطئه ها هستند که مجالی برای خواندن این سطور یک فعال دانشجوئی و حقوق بشر نخواهند داشت و متاسفانه این خواهش و دعوت نیز به همراه دیگر خواهشها و دعوتهای مشابه به بوته فراموشی سپرده خواهد شد. و این داستان همچنان ادامه خواهد داشت... |
|
+ یازیلمیش
سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعات 11:55 توسط سهند |
|
|
|||
|
+ یازیلمیش
سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعات 11:51 توسط سهند |
|
|
ایلک صفحه الکترونیک پوست آرشیو |
| وبلاگا گؤره |
|
بو وبلاگدا آذربایجانیمیزین گوندم خبرلرین الیمیزدن گلنه قدر یایماغا چالیشاجاغیق.
سیزینده یاردیملارینیزی گؤزله ییریک |
| باغلانتیلار |
|
اویرنجی تیمور امین بی لی گوندم آرشیو باغلانتیلار |
| باغلانتیلار |
|
بیزیم سولدوز چارایماق günaz tv izle آذوح آزاد تبریز اویرنجی ماراغا میللت چیلری |
|
RSS
|