تبليغاتX
آذربایجان خبر وبلاگی
بو بیر خبر وبلاگی دیر

مقالۀ "فارسی زبان عقیم" اول بار ۱۹ سال پیش نوشته و منتشر شد. ما این مقاله را به عنوان یکی از مقالات دکتر باطنی در زمینۀ زبان شناسی انتخاب کرده ایم تا نمونه ای از کارهای او برای کسانی به دست داده باشیم که با کارهای او آشنایی ندارند. گفتن این نکته نیز ضرورت دارد که مقاله در اصل خود مفصل تر از چیزی است که در اینجا آمده است. آن را مقداری کوتاه کرده ایم.

فارسی زبانی عقیم

محمد رضا باطنی

دربارهً زیبایی، شیرینی، گنجینهً ادبی و دیگر محاسن زبان فارسی سخن بسیار شنیده ایم. اکنون شاید وقت آن رسیده باشد که با واقع بینی به مطالعهً توانایی های زبان فارسی بپردازیم و ببینیم آیا این زبان می تواند جوابگوی نیازهای امروز جامعهً ما باشد؟ آیا در آن کاستی هایی یافت می شود، و اگر یافت می شود چگونه می توان آنها را برطرف ساخت؟

یکی از ویژگی های زبان، زایایی یا خلاقیت آن است. خلاقیت زبان را از جنبه های گوناگون می توان بررسی کرد ( از جنبهً ادبی، نحوی، واژگانی و شاید هم از جنبه های دیگر). بحث ما دراینجا به خلاقیت یا زایایی در واژگان زبان محدود می شود. زایایی واژگانی به اهل زبان امکان می دهد تا همراه با تغییراتی که در جامعهً آنها رخ می دهد واژه های تازه بسازند و کارایی زبان خود را با نیازمندی های خود متناسب گردانند.

 


ادامه مطلب
+ یازیلمیش  شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعات 10:6  توسط سهند | 

 

متنی که در ذیل مطالعه خواهید کرد بخشی از دست نوشته های مرحوم میرزا ابوالقاسم امین الشرع خوئی در باب جنایات، خیانات وتهاجمات ارامنه، آسوریها و اکراد و مستبدین غرب مملکت آذربایجان، به رهبری جلادانی چون مارشیمون، آندرانیک و سیمیتقو و همچنین ستمگری همانند اقبال السلطنه علیه اهالی مسلمان، تورک و مظلوم منطقه است که به کوشش بی دریغ و صمیمی جمعی از فعالین مدنی آذربایجان تهیه، اسکن، تایپ و ادیت شده است

امید است که این کتاب ارزشمند بعنوان مجموعه ای از اسناد متقن و شواهد مستند، بصورت شایسته ای مورد توجه مورخین و محقیقن قرار گیرد و چراغی شود برای روشن کردن تاریخ خاموش ملتی که به رغم مظلومیت های هولناکش عموما در آماج تبلیغات مسموم تاریخ نگاران بیگانه وبیمایه قرار گرفته است!

 

علاقمندان جهت کسب اطلاعات بیشتر می توانند به آدرس ذیل مراجعه فرمایند:

  

مجموعه مجلدات میراث اسلامی، به کوشش رسول جعفریان، جلد دهم،( بخش ­­­­تاريخ تهاجمات و جنايات ارامنه، اسماعيل سيميتقو و سردار ماكو در آذربايجان، تالیف ميرزا ابوالقاسم امين الشرع خويي، به كوشش علي صدرايي خويي)، قم، کتابخانه حضرت آیت الله العظمی مرعشی نجفی (ق)، از صفحه 13 تا صفحه 80

ادامه مطلب

 

+ یازیلمیش  پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعات 19:47  توسط سهند | 

تاریخ مشروطه و ناگفته های آذربایجان - م.ع. زنگین

 

 

آزاد تبریز- روز ۱۴ مرداد سالروز امضای فرمان مشروطه توسط مظرالدین شاه قاجار است. پادشاه رقیق القلبی که بر خلاف بسیاری از کارگزاران همه کاره ی حکومتش، مقاومت مقاومت چندانی در برابر خواست مشروطیت از خود نشان نداد و علیرغم تمام ناتوانی اش در اداره امور مملکت ، حداقل این نیکنامی را از خود به جای گذاشت.

البته چنان که معروف است ، مظفرالدین شاه از نظر روان شناسی شخصیت انسان قسی القلبی مانند پدر و فرزند پادشاهش نبوده است و قلبا هم از اصلاحات در حدی که موقعیت او را به خطر نیاندازد ، رویگردان نبوده به خصوص به سبب رقت قلبی که داشته است چنان که در حین قرائت فرمان مشروطیت ، نتوانست جلو گریه ی خود را بگیرد و آشکارا گریه سر داد اما کار اصلاح مملکت ، کاری نیست که با عواطف قلبی و احساسات آنی و زودگذر بسامان شود بلکه زیربناهای اقتصادی و سیاسی در بعد اجتماعی و وطن پرستی حقیقی و مدیریت خردمند در بعد دولتی می طلبد که در مملکتی مانند ممالک محروسه با اقتصاد ورشکسته ی زراعی و اکثریت مذهبی روستایی و کارگزاران حکومتی غافل از اوضاع جهانی و دلبسته به عایدات روستاها و ایلات و عشایر ، از وجود چنین زیربناهایی خبری نبود .

اخذ امضای فرمان مشروطیت از مظفرالدین شاه را «انقلاب مشروطه» عنوان داده اند اما بواقع عنوان انقلاب دادن به این واقعه (همچنین است برافتادن حکومت پهلوی و روی کار آمدن جمهوری اسلامی ) چندان هم صحیح به نظر نمی رسد و اگر هم قرار باشد عنوان انقلاب به کار رود درباره ی وقایع دوران محمد علی شاه صحیح تر خواهد بود چرا که تغییرات و تحول نسبی در پی مقاومت محمد علی شاه در برابر موازین مشروطیت حاصل شد که البته باز از زیر بناهای عینی و ذهنی کافی برخوردار نبود .

درست است که از مدتی قبل از صدور فرمان مشروطه و وقایعی که به این مهم ختم شد ، ادبیات سیاسی جدیدی مبنی بر قانون خواهی و تجددطلبی پیدا شده بود و افرادی همچون طالب اوف تبریزی و ملکم خان و میرزا آقاخان کرمانی و امثالهم درباره ی حکومت قانون و پارلمانتاریسم و اوضاع ممالک دیگر و لزوم انجام اصلاحات سیاسی از نوعی که در جوامع غربی به وجود آمده بود ، قلمفرسایی ها می کردند اما این افراد و تمامی کسانی که در این باره چیزهایی می گفتند و می نوشتند عموما افرادی اهل ادبیات و سطحی نگر بودند و آثارشان از مایه و پایه ی چندانی برخوردار نیست چرا که تنها ظواهر امور در جوامع دیگر را مطالعه کرده و فکر می کردند که چنین تحولی در ممالک محروسه نیز با مشروطه کردن حکومت و ایجاد پارلمان و عملی کردن سایر مولفه های دول مشروطه ی غربی، روی خواهد داد و عموما از سواد و بینش لازم برای مطالعه و دریافت عمق تحولات در جوامع غربی و ریشه یابی و پی بردن به چرایی آنها را نداشتند و دانسته هایشان در حد اطلاع تاریخی از چگونگی روی دادن ظواهر سیاسی این تحولات بود.

در حالی که در جوامع غربی تحول اقتصادی از فئودالیسم به سرمایه داری و پیدایش طبقه ی جدید بورژوا اساسی ترین رکن تحولات مدرن بود که منجر به اضمحلال فئودالیسم و آزادی زارعین از بند زمین زراعتی و پیوستن آنان به انقلاب صنعتی شد و انقلاب صنعتی نیز به نوبه ی خود انقلاب سرمایه داری و پدیده ی استعمار را بوجود آورد ، در جوامع شرقی از جمله ممالک محروسه چنین تحولاتی رخ نداد چرا که اساسها و زیربناهای لازم برای وقوع این تحولات وجود نداشت . در جامعه ای که یک حکومت متمرکز با پادشاهی مستبد در راس که تمامی ملاکین و زمین دارن ، کارگزاران و عوامل حکومتی او بودند که امور تجاری را نیز در دست داشتند و همچنین نهاد مذهبی یعنی ملایان نیز مردم را به اطاعت از حکومت و پرداخت صحیح سهم مالک فراخوانده و اطاعت از پادشاه اسلام را اطاعت از خدا تبلیغ می کردند ، هیچ یک از تحولات پیش گفته نمی توانست اتفاق بیفتد .

منفک بودن نهادهای اقتصادی و سیاسی و مذهبی از یکدیگر در تمامی دوران قرون وسطی در غرب موجب شد تا از تمرکز مطلق قدرت (اقتصادی ، سیاسی و مذهبی) در دست یک نهاد یا یک شخص جلوگیری شود چنان که فئودالها و پادشاهان نه چندان قدرتمند و کلیسا به عنوان سه نهاد اقتصادی و سیاسی و مذهبی، دائما با یکدیگر در تعامل و تقابل متناوب بودند و این انفکاک و عدم تمرکز باعث شد تا به محض رونق تجارت و حصول ارزش افزوده و پیدایش طبقه ی قدرتمند سرمایه دار شهری که سرمایه اش را در تولید صنعتی و تجارت به کار می گرفت ، هیچ قدرت مقاومت گذرناپذیری در برابرش بوجود نیاید و بدین ترتیب ابتدا با جذب زارعین ناراضی از سیستم فئودالی در مانوفاکتورها (و بعدها در واحدهای صنعتی گسترده ) سیستم فئودالی از هم پاشید و با از هم پاشیدن فئودالیسم و زمین داری فئودالی ، کلیسا هم که خود یک نهاد زمین دار متکی به در آمد زمین های زراعی و پاپ بزرگترین فئودال رقیب برای سایر زمین داران بود ، منبع درآمد خود را از دست داده و به زانو در بیاید و نهایتا پادشاهان کم قدرت اروپایی نیز به خواست این طبقه ی بی اصالت!! مدرن که اکنون قدرت کارگران را نیز پشت سر داشت ، گردن نهاده و عاقلانه به همزیستی مسالمت آمیز یه قیمت از دست دادن بخش اعظم قدرت و اختیارات خود تن در دادند.

چنان که برخی از این پادشاهی ها تاکنون نیز ادامه حیات داده و بی هیچ گونه اختیاری اسما پادشاه هستند و یا اگر مقاومت سرسختی از خود نشان دادند ، به روزگار لویی شانزدهم گرفتار آمدند و چنین بود که در غرب اصلاحات سیاسی و ایجاد حکومت مشروطه و پارلمان از آخرین مراحل تحولات مدرن بود اما تحول خواهان شرقی من جمله ممالک محروسه بی هر گونه توجه به مبانی توسعه و اصلاح در غرب ، با سطحی نگری تنها به نمادهای ظاهری سیاسی آن توجه و بسنده کرده و خواستار تغییر سیستم سیاسی مملکت بودند گویی که با نوشتن قانون و ایجاد مجلس تمامی مشکلات برطرف خواهد شد .

در مملکتی که روشنفکرانش تب و تاب ایجاد پارلمان و مشروطه شدن حکومت را داشتند ، اوضاع اقتصادی و اجتماعی به گونه ای بود که مشروطیت دردی را دوا نمی کرد چنان که نکرد . بیش از نصف جمعیت مملکت با وضعیتی فلاکت بار در روستاها به شیوه های ابتدایی مشغول کشاورزی بودند . بخش قابل توجهی از مردم ، ایلات و عشایر بودند که از نظر شیوه تولید از کشاورزان هم ابتدایی تر بودند . شهرها هم بسیار کوچک بوده و عموماٌ شهرهای کشاورزی (آگروپولیس) بودند و مدیریت سیاسی و اقتصادی این شهرها هم در دست مالکان زمینداری بود که به سبب علقه های تجاری در شهر سکونت گزیده و تجارت نیم بند شهرها را نیز قبضه کرده بودند . حگومت متمرکز عریض و طویلی بر همه ی امور حاکم بود که تمامی کارگزاران آن صورت تکثیر یافته ای از پادشاه مستبد بودند و منفعت آنان که در جهت موافق با منفعت پادشاه و ملایان بود ، سرنوشت تمامی امور مملکتی را تعیین می کرد و تسلط مطلق مالکین وابسته به حکومت از رشد محتملی که ممکن بود در شهرها بر اثر رونق تجارت بوجود آید نیز جلوگیری کامل کرد و این مالکین تجارت پیشه نیز به سبب دلبستگی یا املاک زراعی خود و ناتوانی از رقابت با کمپانی های تجاری پرتعداد و پرنفوذ ، از هر گونه سرمایه گذاری در تولید خودداری کرده و نهایتا یا عرصه را به نفع کمپانی های خارجی خالی کرده و یا کارگزار کمپانی های روسی و اروپایی شدند.

البته نسبت به مالکین تجارت پیشه ، تعداد کمی هم تاجر شهری که عموما از اصناف ترقی یافته بودند ، وجود داشتند که آنها هم یا ورشکست شده و به پیشه وری پرداختند و یا کارگزار کمپانی های خارجی شدند. پس با چنین مملکتی که هیچ گونه زیر بنای قدرتمند برای توسعه ی واقعی وجود نداشت ، مشروطه شدن حکومت و ایجاد مجلسی که اکثر نمایندگان آن هم از سه گروه عمده مالکین وابسته به حکومت ، ملایان و خاندان سلطنتی با منافع مشترک بودند نتیجه ای جز تکرار دور باطل هرج و مرج و استبداد نمی توانست داشته باشد .

اما یک عامل و فاکتور اساسی را در اینجا باید در نظر گرفت که متاسفانه هیچ یک از مطالعه کنندگان و محققینی که درباره ی تحولات تاریخ معاصر ایران چیزهایی گفته یا نوشته اند ، این مساله ی مهم را به سبب علقه ها و تعصبات ناسیونالیستی غلیظ (که نوعی تمرکزگرایی مدرن است) در نظر نگرفته اند و آن اینکه در مطالعه تحولات در تاریخ ایران تنوع اقلیمی و تکثر قومی را باید در نظر گرفت چنانکه آثار این تفاوت در اقلیم و هویت ملل ساکن در این اقلیم های متفاوت در تحولات تاریخ معاصر ایران قابل مشاهده و بررسی است.

قاعده کلی اوضاع ممالک محروسه در آستانه ی مشروطیت ، چنان بود که نوشتیم اما به سبب تفاوت در اقلیم و جغرافیای مناطق مختلف ممالک محروسه ، تفاوتهای اساسی نیز بین مناطق مختلف مملکت وجود داشت که بخصوص تنوع هویتی ملل ساکن در این اقلیم ها این تفاوت ها را بارزتر و پیچیده تر می کرد چنانکه امروز نیز چنین است . بدین سبب نوع و میزان نقش (فی المثل) اقلیم حوزه خزر و مناطق خشک مرکزی و آذربایجان در تحولات یکسان نبوده و نتایج یکسانی نیز نداشته است چنان که وقتی آذربایجانی ها بدنبال تکثر قدرت بودند ، ایلات نواحی مرکزی مملکت بازوی قدرت مستبدین تمرکز گرا بودند و قس علی هذا.

این مساله کلید معمای نقش اساسی آذربایجان در مقاومت در برابر استبداد محمد علی شاه در آن یازده ماه محاصره ای است علی رغم نقش پر هیاهوی تهران در اصرار بر امضای فرمان مشروطیت و سکوت ترس آمیز در برابر هل من مبارز طلبی محمد علی شاه ، مقاومتی اساسی و حیاب شده بود . مهمترین ویژگی این مقاومت که آن را از مقاومت های قرون وسطایی متفاوت می کند ، شهری بودن آن است به بیانی دیگر ما در طول سالیان و قرون متمادی مقاومت های بسیاری را از سوی گروه های عشایری و چریکی در برابر حکومت ها را در تاریخ می بینیم که بعضی نیز اسطوره ی مقاومت شده اند (مانند مقاومت چریکی بیست ساله ی شیخ شامل در کوههای آذربایجان شمالی در برابر حکومت تزاری روس).

در حالی که این نوع مقاومت ها از یک پیش زمینه ی اجتماعی و اقتصادی قدرتمندی برخوردار نبوده و راه به جایی نبرده اند اما مقاومت شهری در برابر حمله ی رسمی سپاهیان یک حکومت ، در تاریخ شرق پدیده ایست نادر که در محاصره ی یازده ماهه ی تبریز توسط قوای محمد علی شاه اتفاق افتاد و جالب اینکه نیروهای ایلیاتی و عشایری آذربایجان نیز به سبب قرار داشتن تحت سلطه ی عوامل و کارگزاران حکومت ، در صف محاصره کنندگان تبریز بودند و حملات و فشارهای متعددی را در این مقطع حساس تاریخی به تبریز وارد آوردند اما تبریز توانست در این مدت یازده ماهه در برابر قوای مخالف به طرزی سازمان یافته مقاومت کرده و پیروز شود و بی تردید برای صورت وقوع یافتن چنین مقاومتی در نوع خود بی نظیر بود ، وجود زیربناهایی لازم است تا یک شهر شرقی بتواند به عنوان یک شهر سازمان یافته با زیر بناهای اقتصادی و سیاسی – اجتماعی چنین خودنمایی ای بکند .

اینجا چند سوال اساسی برای مورخ و محقق بی غرض پیش می آید و آن اینکه آیا تبریز به عنوان مرکز شهری اقلیم آذربایجان به این زیر بناها دست یافته بود؟ چگونه؟ تا چه حد؟ اندیشه ی همبستگی شهری از آن نوع که ماکس وبر می گوید ، چگونه در تبریز بوجود آمده بود؟ در حالی که مالکین عمده و زمین داران آذربایجان اکثراٌ وابسته به حکومت مرکزی و طرفدار استبداد محمد علی شاهی بودند ، یک اجتماع شهری (تبریز) با کدام بنیه ی مالی توانست چنین مقاومتی بکند؟ آیا اقتصاد شهری تبریز در حد یک اقتصاد بورژوایی متکی در تولید صنعتی یا تجارت شهری بوده است؟ و ده ها سوال اساسی دیگر که متاسفانه تاریخ نگاری مرکزگرای ایران نه تنها جوابی برای این سوال های اساسی ندارد بلکه اساسا با مطرح شدن چنین سوالاتی هم عناد می ورزند.

اما پیگیری و جواب یافتن به این سوالها و ده ها سوال اساسی دیگری که عمدتاٌ مربوط به یک مقطع تاریخی مشخص یعنی از آغاز کار حکومت قاجار تا پایان استبداد صغیر می شوند، وظیفه ی اصلی و اساسی محققین و مورخین آذربایجانی بویژه فعالان جبهه ی حرکت ملی است چرا که علیرغم بی مایگی مشروطه خواهی در مراکز کویری کشور و کم مایگی آن در تهران ، مقاومت تبریز از پشتوانه های اقتصادی و اجتماعی ای برخوردار بوده است که شاید می توانست پایه های رشد یک بورژوازی ملی را که امروز از اصلی ترین نیازهای حرکت ملی است را در خود داشته باشد و چون مقطع مذکور در تاریخ آذربایجان مغفول مانده و زوایای مختلف آن بررسی نشده ، قضاوت قطعی و تحلیل جامعی درباره ی آن نمی توان ارائه داد .

همچنین نگاه رمانتیک و آلوده به توهم توطئه به تاریخ ، راهگشای هیچ مساله ای نخواهد بود -چنان که امروز بعضی از دوستان چنین می نگرند مه مثالا ستارخان و یارانش قربانی توطئه ای سیاسی شدند و …- بلکه اساسا باید علل و ریشه های این مسائل را جستجو کرد. اینکه چرا مقاومت تبریز معطوف به آزادی ایران بود ؟ و چرا ایده ی مقاومت و نجات ملی علی رغم اینکه در تمامی مکتوبات و تلگرافها مفهوم «ملت آذربایجان» به کار می رفت ، طرح نشد- که ابتدائاٌ دلیل این مساله را نگرش اینترناسیونالیستی حاصل از ایده ی سوسیال دموکراسی می توان قلمداد کرد – ولی همانطور که گفته شد علت یابی دقیق و ریشه ای همگی این سوالات اساسی نیازمند مطالعه ی عمیق و دقیق تاریخ ۳۰۰ سال اخیر آذربایجان بویژه از اصلاحات عباس میرزا تا پایان استبداد صغیر است که اصلاعات متقنی از این مقطع تاریخی مهم که بتوان بر اساس آن به یک تحلیل جامع دست یافت ، در دست نیست

بای بک

 

+ یازیلمیش  دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعات 19:32  توسط سهند | 

دریافتی ها: کوروش به اصطلاح کبیر ذوالقرنین قرآنی نیست

 

دکتر حسین فیض‌الهی وحید

آزاد تبریز- وقتی کتاب «تاریخ 1 دوره عمومی آموزش بزرگسالان» سال 1353 را که مزین به عکس رنگی «محمدرضا شاه پهلوی» با آن کراوات گل – گلی رنگی است باز می‌کنی و می‌خوانی که توسط شرکت چاپ و انتشارات «تمدن بزرگ» برای «آموزش بزرگسالان» این مرز و بوم نوشته شده و مرقوم داشته‌اند : «بفرمان شاهنشاه آریامهر در سال 1350 شمسی که مقارن با دوهزاروپانصدمین سال بنیان‌گذاری شاهنشاهی ایران است، سال کوروش کبیر نامیده شده در این سال به منظور تجلیل از بنیان‌گذاری آن جشن‌های پرشکوه (از 20 مهرماه تا 26 همین ماه) در سراسر ایران برگزار گردید که عموم پادشاهان و سران ممالک و رؤسای کشورهای عالم و محققین و مورخین و دانشمندان جهان در آن شرکت داشتند»(1) نباید تعجب کنی چه زمان، زمان قدر قدرتی و قوی شوکتی و ابد مدتی و جاوید سلطنتی و اعلیحضرتی رژیم شاهنشاهی «آریامهری» است که استخوان «ساق پای کوروش» در «دست اعلیحضرت همایون شاهنشاه، همچو شمشیر لیزری» آرتیست‌های فیلم «جنگ ستارگان» به هر طرف «شراره آتش» می‌پراند و خانه و خانمان‌ها را سوزانده و خانواده‌ها را به عزا می‌نشاند تا در عزای این ملت «شراره باران شده حلبی آبادنشین» چادرهایی همچون قصر در وسط بیابان برهوت پاسارگاد شیرازی برای «عموم پادشاهان و سران ممالک و رؤسای کشورهای عالم برپا گردد و از خون به شیشه گرفته شده این ملت قدحی شراب بر آنها داده و آنها را سرمست «باده کوروش» نماید تا به توسط آنها درجهان پایه‌های رژیم سلطنتی خود را تحکیم ببخشد بلکه باید از این تعجب کنی که پسر همان پدر و در زمان جمهوری اسلامی بدون خوف و واهمه از قهر ملت و دولت انقلابی به چهار فیلمساز سوئدی میلیونها دلار از پول غارتی، این مردم مظلوم را پرداخته که فیلم «کوروش کبیر» را تهیه و در سینماها و تلویزیون‌های آمریکا و اروپا به نمایش گذارد .(2) و میلیونها دلار هزینه آن فیلم کذایی می‌کند تا به معارضه با «الگوهای ضد شخصیتی اسلامی» از قبیل امامان و پیشوایان برخاسته و تصویری «روحانی » یا «فرا ایزدی» و با دستاویز «اولین ارایه دهنده منشور حقوق بشری، از کوروش بسازد و چنین وانمود کند که حتی پیغمبران و اولیا و اوصیای خداوندی نیز آورنده منشور حقوق بشری، نبودند و این کوروش بود که بعد از آمدن آن همه پیغمبران الهی «منشور حقوق بشر» را برای اولین بار آورد و بدین ترتیب در ذهن جوانان مسلمان القایی از تضاد «کردار اسلامی» با «رفتار کوروشی» نموده و بدین ترتیب نتیجه‌ای حاصل نماید که جوانان در «گفتار نیک!! خود اسلام را ‌«متهم» و کوروش را «محترم» داشته و راه را برای ایجاد رژیمی با ایدئولوژی «تمدن بزرگ» دیگر باز نمایند.

البته «شاهپرستان» و «انجمن پادشاهی ایران» در این میان تنها نیستند بلکه بعضی از به اصطلاح روزنگاران خارجی نیز پشتیبان آنهاست و حتی عده‌ای از روزنامه‌نگاران داخلی نیز به اصطلاح از «سر درد» و برای تسکین «سردردهای توهمی قومی» در جامعه آذربایجان «بنا به فرموده» به «عطاری کوروش کبیر» مراجعه و با ترجیح «مصلحت» بر «مسلک» می‌خواهند به زعم خود در پشت دین اسلام سنگر گرفته و چنین بنمایند که چون نام کوروش در قرآن مجید به صورت عربی و لقبی آن یعنی «ذوالقرنین»!! آمده است لذا هر نوشته‌ای در رابطه با «بدکرداری کوروش» در حکم توهین به اسلام و رژیم جمهوری اسلامی محسوب می‌شود که باطل بودن این مسئله «اظهرالنار من النار» یعنی روشنتر از آتش از بالای بلندی است.

حال با این مقدمه می‌پردازیم به اصل مطلب و آن «عدم ارتباط کوروش به اصطلاح کبیر با «ذوالقرنین» قرآنی است. در اینجا فرض بر این است که خواننده هم «ذوالقرنین» قرآنی را می‌شناسد و هم کوروش هخامنشی را و تنها کاری که باید انجام گیرد تطبیق این دو یا عدم تطبیق باهم است ولی قبلا لازم به ذکر است که «حمید محمد قاسمی» نویسنده «اسرأییلیات و تاثیر آن بر داستان‌های انبیاء در تفاسیر قرآن » (3) در مورد اقوال و روایات مربوط به ذوالقرنین و تطبیق آن با اشخاص مختلف می‌نویسد که : روایات گوناگون و متفاوتی در تفاسیر نقل شده که مرحوم علامه طباطبائی در تفسیرالمیزان تنها به 39 وجه مختلف از اقوامی که در این باره وارد شده اشاره کرده است (3) یعنی به زبان ساده «ذوالقرنین» بر «39 شخصیت تاریخی» انطباق داده شده که یکی از آنها نیز همین کوروش هخامنشی است که برای اولین بار توسط «ابوالکلام آزاد» وزیر فرهنگ هندوستان در زمان رضاخان پهلوی انجام گرفته است. ابوالکلام آزاد در چند مقاله در شماره‌های یکم تا سوم مجله «ثقافه الهند» (فرهنگ هند) با استناد به نقش به اصطلاح کوروش در پاسارگاد، نظر دارد که کوروش همان ذوالقرنین قرآنی است که بهتر است خلاصه آنرا در سه دلیل عمده ایشان در اینجا آورده شود ، تا خواننده اول با دلایل ایشان آشنا گردیده و بعد آن دلایل مورد نقد قرار گیرد.

«دکتر حسین صفوی» نویسنده کتاب «اسکندر و ادبیات ایران و شخصیت مذهبی (اسکندر) در مورد این سه دلیل عمده می‌نویسد: به عقیده مرحوم آزاد :

1-ذوالقرنین کوروش کبیر هخامنشی است و این لقب و عنوان اشاره به خواب دانیال نبی است.

خلاصه خواب دانیال در سفر کتاب منسوب به وی، فصل هشتم چنین است :

دانیال شبی در رویا دید در کنار نهر اولای قوچی دارای دو شاخ به طرف شرق و غرب و شمال و جنوب شاخ می‌زد و کسی را یارای مقاومت با او نبود. ناگهان از طرف مغرب بز نری پیدا شد که یک شاخ بلند درمیان چشمهایش بود و با آن قوچ درافتاد و او را نابود کرد… جبرئیل خواب دانیال را چنین تعبیر کرد که آن قوچ دوشاخ عبارت است از ملوک ماد و فارس و نیز بز نر مودار پادشاه یونان است….

2-مجسمه‌ای که در استخر [(پاسارگاد)]‌ کشف شده دارای دو شاخ و دو پراست مجسمه کوروش است و دو شاخ اشاره به تصویر معنی ذی‌القرنین است و بالهای وی مطابق خواب اشعیا در کتاب اشعیا، فصل 46، آیه 11) می‌باشد که کوروش را عقاب شرق نامیده است و به همین جهت مجسمه کوروش که در زمان اردشیر هخامنشی ساخته شده مرغ نامیده شده و رودی نیز که زیرپای آن روان است مرغاب نام دارد…»(4)

3- دلیل سوم که در رابطه با همین مجسمه و اعمال صاحب مجسمه در باب احداث سد یاجوج و ماجوج است چون در ارتباط با دو دلیل بالاست و در صورت اثبات اینکه این مجسمه مربوط به کوروش نباشد خود به خود فاقد ارزش می‌شوند لذا از ذکر آن که مشهور عام و خاص است خودداری کرده و به رد دو دلیل اول که ستون فقرات دلایل جناب ابوالکلام آزاد در انتساب لقب ذوالقرنین به کوروش است می‌پردازم.

اولا مقدمتا به این اشتباه تاریخی از سوی ابوالکلام بعنوان تذکر می‌پردازیم که آن مجسمه کذایی منتسب به کوروش با آن بالها و شاخها بر خلاف نظر جناب ابوالکلام آزاد نه در زمان اردشیر هخامنشی، بلکه در زمان «کمبوجیه» ساخته شده است. (5)

ثانیا خوابهای منتسب به دانیال نبی و اشعیای نبی از جعلیات یهود است و هیچ ارزش تاریخی ندارد.

ثالثا در خوابهای جعلی نیز مترجمین ایرانی تعبیرات جعلی دیگری انجام داده و در حقیقت جعل در جعل کرده‌اند.

رابعا کتیبه بالای مجسمه که نوشته منم کوروش، شاه هخامنشی یک جعل آشکار است و در بالای این مجسمه چنین خطوطی نبوده که این جعل آشکارا نیز با ارایه عکس‌هایی در همین مقاله آشکار خواهم کرد.

خامسا پیروان جناب ابوالکلام در ایران برای توجیه نظریه ایشان دست به جعل نوشته‌هایی زده‌اند که در همین مقاله به عنوان نمونه به یکی از آنها اشاره خواهد شد.

حال به مسئله خوابها و جعلی بودن آنها می‌پردازم :

چنانچه در اصل خواب دانیال نبی خواندید در سفر دانیال ، فصل 8 آیه 20 و21 چنین آمده بود که : «قوچ صاحب دو شاخی که دیدی ملوک مداین[(مادها)] و فارس است و بز نر مودار پادشاه یونان است» در اینجا آشکارا دیده می‌شود که قوچ صاحب دو شاخ یا ذوالقرنین عنوان «ملوک» یعنی «پادشاهان» ماد و پارس ذکر شده و اگر نظریه جناب ابوالکلام آزاد را در تطبیق ذوالقرنین – که یک فرد است- با این آیات «سفر دانیال» بسنجیم آن وقت روشن می‌شود که «تمام ملوک» یعنی «تمام پادشاهان ماد و پارس» می‌باید که «ذوالقرنین»!! محسوب شوند و این نقض غرض است چه ذوالقرنین قرآنی یک فرد بود نه خیلی از پادشاهان ماد و پارس!!

و نیز اگر اصل خواب دانیال را نیز «جدی» بگیریم این خواب نه به نفع کوروش و سلسله هخامنشی بلکه به ضرر آنهاست و بیشتر به درد تضعیف روحیه سربازان هخامنشی می‌خورد نه یونانی! چه آشکارا پیشگویی شده که پادشاه یونان، پادشاهان ماد و پارس را شکست خواهد داد و چون هر روز پادشاهی از ماد و پارس با پادشاهی از یونان در جنگ و جدال بودند لذا اگر افسران و درجه‌داران و بویژه اعیان و اشراف ایرانی می‌‌دانستند که چنین خوابی از طرف پیغمبری برای آنها دیده شده به هیچوجه روی فرد بازنده سرمایه‌گذاری نمی‌کردند و این خواب عوض تحکیم موقعیت کوروش به عنوان «ذوالقرنین» به عنوان کسی که با «دوشاخ قوچی» خود از پس «یک شاخ بزی» برنمی‌آید به تضعیف موقیت کوروش ذوالقرنین!! می‌انجامید و عقل حکم می‌کند که «ذوالقرنین» بودن چنین قوچی عطایش به لقای بزی بخشیده شود که با دو شاخ از پس یک شاخ برنمی‌آید!! به هر حال این خواب برخلاف اعمال قرآنی ذوالقرنین است و در قرآن نیز صحبت از شاخ به شاخ شدن قوچ و بز و جنگ ماد و پارس با یونان نیامده و این خواب از جمله خوابهای اسرأییلیات است. اگر واقعیت را بخواهیم واقعیت این است که نه چنین خوابی دیده شده و نه چنین تعبیری انجام گرفته بلکه این بازیها بیشتر به بازیهای سیاسی – ایدئولوژی یهود در خاورمیانه برمی‌گردد چه کتاب دانیال نبی یا به اصطلاح خود یهودیان «سفر دانیال نبی» اصلا کتابی جعلی است . در این که بیشتر قسمتهای کتاب تورات جعلی و تحریف شده است و مسلمانان به تحریفات تورات معتقدند شکی نیست و دانشمندان بسیاری قسمت‌های مهمی از تورات را »الحاقی» می‌دانند و آنرا «نازل شده» از جانب خداوند به حضرت موسی نمی شمرند چون جعلیات در آنها آشکار است به عنوان نمونه در «سفر تثنیه» که شامل 33 باب می‌باشد که از طرف خداوند «گفته می‌شود» که بر حضرت موسی درباب احکام و مناسک شریعت نازل شده است در آیه‌های 5 تا 8 از فصل 34 از سفر تثنیه شرح وفات و دفن[حضرت] موسی و سوگواری بنی اسرائیل را بر آن حضرت بیان می‌کند و پیداست که گوینده این سخن [حضرت] موسی نماید.

باز در فصل 34 از سفر تثنیه جمله 10 می‌گوید : « و تا حال در میان بنی اسرائیل پیغمبری مثل موسی برنخاسته است که خداوند او را روبه رو شناخته باشد» بدیهی است که گوینده این سخن [نیز] موسی نیست.(6) پس در کتابی که تورات نامیده می‌شود و «سفر دانیال نبی» نیز جزءای از آن محسوب می‌شود شرح وفات و دفن پیغمبری و سوگواری بنی اسرائیل بر آن پیغمبر نیز ثبت شده و معلوم می‌شود خداوند حتی بر پیغمبر مرده نیز وحی فرستاده و گزارش وفات خود پیغمبر را بر خودش می‌دهد و حتی به این هم اکتفا نکرده گزارش سوگواری بنی اسرائیل را نیز بر آن وحی می‌افزاید!! لذا بر تمام علما و دانشمندان ثابت می‌شود که نباید چندان اعتمادی به کتابهای تحریف شده داشت حال چه رسد به گزارش خواب و تعبیر خواب چنین کتابهایی که حال به خواب و رؤیای پیغمبر دیگری بنام اشعیا پرداخته خواهد شد تا ثابت گردد این کتاب نیز تحریف شده و جعلی است.

«دکتر سید حسین صفوی» در مورد جعلی بودن کتاب دانیال نبی و رؤیای منتسب به او می‌نویسد : « به عقیده بیشتر محققین، این کتاب در زمان آنتیوخس اپیفانوس 164-175 پیش از میلاد نوشته شده و آن را به دانیال نسبت داده‌اند [The word’s religious.p.646] و این گونه انتسابها در دوران اسلامی نیز ادامه داشت» (7)

برای اینکه خوانندگان به فاصله زمانی این اثر با کوروش پی ببرند اضافه می‌کنم که آنیتوخس اپیفانوس از پادشاهان سلسله سلوکی ایران بود که مرکز سلطنت او در سوریه قرار داشت و بدین ترتیب تالیف کتاب به 155 سال بعد از مرگ اسکندر مقدونی می‌رسد. دقت بفرمایید که سلسله هخامنشی در سال 550 ق.م توسط کوروش بعد از تسخیر همدان پایتخت امپراطوری حتی منشی می‌شود و در سال 330 ق.م یعنی بعد از 320 سال بدست اسکندر مقدونی ساقط می‌شود.

و آنوقت کتابی در زمان آنتیوخوس چهارم (8) یعنی بعد از 375 سال بعد از کوروش نوشته شده و با انتساب به دانیال نبی،آن حضرت را وا میدارند تا «خوابی برای کوروش» می‌بیند و دوهزارسال بعد نیز جناب ابوالکلام آن مجسمه کذایی موجود در پاسارگاد را که دوشاخ دارد برکشده از روی آن خوابی می‌داند که 375 سال بعد از کوروش دیده شده است!!

البته جالبترین قسمت این کتاب جعلی و انتسابی به «دانیال نبی» آمدن نام «مأمون خلیفه عباسی» در کتاب است!! و این نشان می‌دهد که دامنه جعل تا کجا کشیده شده است.

مرحوم «ابن خلدون» در کتاب وزین خود با نام «مقدمه» که به «مقدمه ابن خلدون» معروف است «شرح حال مرد زیرک صحافی را به نام دانیال را می‌دهد که چگونه این مرد دروغ‌پرداز در زمان مقتدر خلیفه عباسی کاغذها و اوراق را مانند کاغذها و اوراق کهنه می‌ساخت و بر روی آنها حروفی از اسامی صاحبان دولت و معاریف را به خطوط قدیمی می‌نوشت و آنها را رموزی درباره آنان می‌شمرد و مطابق خواست و میل و آرزوی آنها تفسیر می‌نمود و به صورت پیشگویی جلوه می‌داد و نسبت تمام این پیشگویی‌ها را که بعضی از آنها روی داده بود و برخی دیگر بوقوع پیوسته بود به دانیال نبی می‌داد. این موضوع با تفصیلی تمامتر و کمی اختلاف در تجارب‌الامم ابن مسکویه آمده و در لغت‌نامه[دهخدا]ذیل کلمه(دانیال)نقل شده است.(9)

این فواصل زمانی بین کوروش و ذوالقرنین قرآنی از چشم تیزبین بعضی از نویسندگان دور نمانده و جناب «حسین عماد زاده» نیز در کتاب «تاریخ‌ انبیا از آدم تا خاتم و قصص‌القرآن » به روش خاص خود به نقد کلام ابوالکلام آزاد پرداخته می‌نویسد : فاضل معاصر ، ابوالکلام آفزاد وزیر فرهنگ هندوستان کتابی نوشته و در آنجا اصرار دارد ثابت کند که ذوالقرنین همان کوروش کبیر است و شواهد فقط روی تطبیق مشخصات این دو نفر است ولی هیچ کجا نامی از کوروش یا کلمه‌ای که منطبق با نام او باشد درباره ذوالقرنین یا بعکس از تاریخ و حدیث دیده نشده است. غلبه ذوالقرنین در سال 3457 پس از هبوط آدم بوده است چیزی که ابوالکلام آزاد را به نوشتن این کتاب واداشته انطباق افکار و روحیه و نشانه حکومت و مسافرتهای ذوالقرنین به کوروش کبیر است در حالیکه آنچه مسلم است ذوالقرنین در 3457 سال پس از هبوط ظاهر شده است و کوروش در سال 559 سال ق از میلاد یعنی حدود 5013 سال پس از هبوط و به فاصله 2115 سال بعد. (10)

پس نه فاصله زمانی نوشته شدن کتاب دانیال نبی با زمان کوروش همزمان است و نه فاصله زمانی ذوالقرنین، یعنی ذوالقرنین قرآنی با کوروش 2115 سال فاصله دارد و نوشته‌های جعلی کتاب دانیال نبی 375 سال یعنی چهار قرن! آنوقت جناب ابوالکلام به صرف وجود «دو شاخ» - آنهم عوضی که پس و پیش سرکنده شده نه از روبرو- نام آن مجسمه را مجسمه کوروش گذارد. و به استناد آن دو شاخ عوضی- که در حقیقت تاجی مصری است و مصریان به آن نوع تاج مارپو کراتس می‌گویند- کوروش را ذوالقرنین دانسته است. که باطل بودن آن بر دانایان پوشیده نیست. این حق و حساب «شاخ‌ها»ی کوروش. حال می‌رسیم به حق و حساب «بال‌ها» که هم شاخها شکسته شود و هم بالها قیچی گردد. دلیل دوم جناب ابوالکلام آزاد مربوط به «بالهای» شخص کنده شده در مجسمه است جناب ابوالکلام آنرا مطابق خوابی‌ می‌داند که اشعیا(کتاب اشعیا فصل 46 آیه 11) دیده و به اصطلاح کوروش را عقاب شرق نامیده است! در مورد کتاب اشعیا نیز لازم به ذکر است که چون گفتارهای متضاد در زمان و فاصله‌های بعید گزارش شده که مربوط به عمر یک نفر نمی‌تواند باشد لذا نویسنده کتاب را چند نفر با نامهای اشعیا دانسته اند و حال کدامش نبی بوده یا نبوده معلوم نیست ولی آنچه معلوم است اشعیای اول در حدود 160 سال قبل از کوروش زندگی می‌کرد و اشعیاهای بعدی تاریخ زندگیشان معلوم نیست ولی این مسئله از کتاب برمی‌آید که وقایع سالهای بین 710 و 300 قبل از مسیح را شامل می‌شود یعنی فاصله‌ای حدود 410 سال را دربرمی‌گیرد. خلاصه اینکه تالیف کتاب اشعیای نبی در سالهای واقع بین 710 و 300 قبل از مسیح بوسیله چند نفر صورت گرفته و پیشگوییهایی که درباره کوروش شده و خداوند وی را تجلیل نموده و او را بنا بر نوشته ابوالکلام عقاب شرق خوانده است ( در تورات ترجمه فاضل خان همدانی….» مرغ درنده از مشرق آمده است) جملگی در فصلهای 45 و 46 کتاب مذبور آمده است و تالیف همان نویسنده مجهولی است که او را اشعیای دوم [از روی ناچاری] خوانده‌اند و [گفته‌اند] وی معاصر کوروش هخامنشی بوده است.همچنین قسمتی از کتاب عزرا که به زبان آرامی است در حدود سده سوم پیش از میلاد نوشته شده در صورتی که خود عزرا در قرن پنجم قبل از میلاد می‌زیسته است» (11) یعنی بین نوشته و نویسنده دویست سال فاصله است!! و بین اشعیاها چهار قرن!! حال بهتر است بعد از رد دو دلیل اصلی جناب ابوالکلام و اثبات جعلی بودن اسناد آنها به خود مجسمه پرداخته شده و جعلی بودن آن نیز اثبات گردد.

این مجسمه در حقیقت معجونی است از هنرهای خاورمیانه، دوبال آن اخذ شده از مجسمه‌های «آشوری» و لباس آن «عیلامی» و ریش آن مادی و تاج آن بشکل شاخ عقب تصویر شده که ماخوذ آن از تاج‌های مصری است و حتی حدود 1600 سال پیش از کوروش در بخش‌های مختلف خاورمیانه پادشاهان خاورمیانه از تاج‌های دارای دو شاخ استفاده می‌کردند که هنرهای گوتی و حوری و مصری و قبرسی دلیلی بر استفاده پادشاهان و بزرگان مملکتی از کلاههای شاخ‌دار بود.

دکتر سید حسین صفوی در مورد این مجسمه به صراحت می‌نویسد : این مجسمه … ابدا متعلق به کوروش نیست و اکثر دانشمندان برآنند که این پیکر نه متعلق به کوروش اول و نه متعلق به کوروش دوم کوچک برادر اردشیر دوم بلکه خواسته‌اند ملکی را بنمایانند که در حال پرواز است و دست خود را برای رد کردن ارواح شریر بلند کرده است حال مسئله این است که چگونه و چه کسی یک مجسمه بی‌اسم و رسمی چنین را «کوروش» نامگذاری کرده و آنرا «ذوالقرنین» دانسته است. اینجاست که جعل و جعلیات به اوج خود می‌رسد و می‌گویند نه امروز بلکه روزگاری بر روی این مجسمه کتیبه‌ای با دو سطر خط پارسی باستان و یک سطر خط بابلی و یک سطر خط عیلای بوده که روی آن نوشته شده بود «من کوروش، پادشاه هخامنشی»!!

دکتر بهرا م فره‌وشی استاد دانشگاه تهران با وقاحت باور نکردنی در کتاب خود به نام ایرانویج می‌نویسد : «دیولافوا باستانشناس معروف فرانسوی و خانم او در سفرنامه‌های خود ذکر می‌کنند که این کتیبه را بر روی پیکره بالدار کوروش دیده‌اند» (13) در صورتیکه در سفرنامه مادام ژان دیولافوا که اتفاقا جناب محمد علی فره‌وشی (مترجم همایون) – شاید پدر جناب همین دکتر باشد- با نام «ایران کلده و شوش» ترجمه کرده و جالب‌تر اینکه به کوشش خود جناب دکتر بهرام فره‌وشی چاپ گردیده به هیچ وجه در تصویری که مادام دیولافوا از تصویر به اصطلاح کوروش کشیده هیچ کتیبه‌ای بر روی مجسمه وجود ندارد ولی در عوض کتیبه مذکور در روی یک ستونی دیگر که اصلا ربطی به این ستون ندارد و در فاصله خیلی بعید ازهم قرار دارد و حتی یک نفر از ایلات محلی در زیر آن به استراحت می‌پردازد و همان کتیبه بالای آن ستون دیده می‌شود. و نشان می‌دهد که جناب دکتر و استاد دانشگاه تهران چقدر با تاریخ و تاریخ باستانی و باستانشناسی ایران آشنایی دارد و چگونه در ذهن خود یک کتیبه و یک ستون دیگر را بر روی یک ستون و مجسمه دیگر بصورت خیالی می‌نهد تا برای دانشجویان این مرزوبوم تاریخ کوروشی بسازد!!

در این مقاله همان دو قطعه عکس دیولافوا از همان کتاب مدعی دکتر بهرام فره‌وشی ارائه شود تا اوج جعل او به بلندای تاریخ کوروشی معلوم گردد و اساس ذوالقرنین قرار گرفتن مجسمه که گویا کتیبه‌ بالای آن بود نیز معلوم گردد. (14)

دکتر بهاءالدین پازارگاد استاد دانشگاه در کتاب وزین خود «تاریخ فلسفه و مذاهب جهان» کتاب دوم آیین زرتشت و سایر مذاهب ایران باستان در مورد همین نقش به اصطلاح کوروش و کتیبه به اصطلاح روزگاری موجود در روی آن به صراحت می‌نویسد : « من شخصا مدت یک هفته این سنگ را در محل خود بررسی نمودم و به این نتیجه رسیدم که امکان نداشته است که کتیبه‌ای بالای این سنگ (مجسمه کوروش) وجود داشته باشد.

به نظر من این طور رسید که یکی از مسافران انگلیسی در قرن هیجدهم این محل را بازدید کرده است و کتیبه‌ای را که هنوز روی یکی ازجرزهای سنگی در این محل به خط میخی موجود است در کتابی که منتشر نموده نقاشی کرده است و شخصا فرشته بالداری که روی جرز(ستون) دیگری بوده رسم نموده است. دانشمند دیگری که هیچ وقت به ایران مسافرت نکرده و «دوبوا» نام دارد و فرانسوی است که کتاب آن نویسنده انگلیسی را خوانده و معلوم نیست به چه علت در کتاب خود آن کتیبه را بالای آن فرشته بالدار قرار داده است بعدا دیگران کتاب «دوبوا» را خوانده‌اند و وقتی به پاسارگاد آمده‌اند دیده‌اند آن کتیبه بالای آن فرشته (مجسمه کوروش) نیست». (15)

بدین ترتیب با یک جعل آشکار در تاریخ ایران و خاورمیانه برای اینکه حرف مسلمانان را در مورد تحریف تورات دروغ جلوه دهند با اجیر کردن بعضی ها یعنی از آنسوی مرزهای ایران برای ایران تاریخ می‌نویسانند و برای اثبات عدم تحریف تورات خوابهای جعلی برای انبیا ترتیب می‌دهند و بعد آن خوابهای جعلی را در کتابهای جعلی تعبیر به کوروش می‌کنند و بعد ترتیب جعل مجسمه و کتیبه‌ای بر بالای آنرا می‌دهند تا به اصطلاح برای جوانان این مرزوبوم تاریخی از تمدن بزرگ بسازند که مسلمانان آن تمدن فرضی را نابود کرده و آنها را به این روز نشانده است تا جوانان مسلمان را در معارضه با اسلام قرار دهند ولی تلاش جستجوگران واقع بین پرده از چهره کریه این شاهپرستان و یهودپرستان برداشته و در تحقیقات جدید عوض نوشتن نام کوروش در زیر آن مجسمه کذایی دانشمندان فعلی مرقوم می‌دارند : فرشته بالدار. چنانچه در کتاب «تخت جمشید» نوشته مهرداد بهار- نصراله کسرائیان دقیقا در زیر همین ستون پاسارگادی و درتوضیح همان نقش جنجالی به صراحت نوشته شده «فرشته بالدار» (16) و نیز در کتاب سرزمین مهرو ماه تخت جمشد، نقش رستم، نقش رجب، پاسارگاد» در زیر همان مجسمه به اصطلاح کوروش سابق نوشته شده : پاسارگاد – فرشته بالدار (17) و حتی در کتاب راهنمای تخت جمشید به قلم جناب دکتر فرخ سعید – که از سوی سازمان میراث فرهنگی کشور- منتشر شده در مورد عدم کوروش بودن و طرز لباس و سایر مشخصات آن می‌نویسد :لباس بلند فردی که اینجا دیده می‌شود تا ساق پای او می‌رسد که با آستینهای کوتاه، یک لباس کاملا عیلامی است نیمرخ مرد ی نشان داده شده است که در حال حرکت به سوی تالار است و دست راست بلند شده‌اش از آرنج خم شده است. دو جفت بال بزرگ با پرهای روی هم افتاده از جلو و عقب بدنش بیرون آمده است. موهای سروریش کوتاه او حالت تابیده شده دارد. نکته‌ای که روشن نیست تاج شاخ مانند اوست که سه چیز گلدان مانند را نگه داشته و مانند تاج خدایان مصری به ویژه هارپوکراتس Harpocrates است باید در نظر داشت که کوروش هرگز به مصر که پسرش کامبیز آنرا تسخیر کرد نرفته بوده. (18)

و این نوشته‌ها و تحقیقات جدید نشان می‌دهد که محققین مسلمان دیگر نمی‌خواهند بازی‌های مستشرقین و مستشرقین‌پرورده‌ها را بخورند و این طلیعه‌ای است نوید بخش که می‌تواند امید و اعتماد در جوانان ایجاد کرده و خود راسا بدون اعتنا به جعلیات غیرمسلمین و مجوسان یهودیان تاریخ واقعی خود را بازسازی نمایند.

چنانچه عالم ربانی مرحوم علامه طباطبایی در تفسیرالمیزان به صراحت به دسیسه های همین یهودیان مذکور اشاره کرده و به خوانندگان توصیه می‌کند که گرد اختلاف درباره ذوالقرنین که ساخته و پرداخته یهود باشد نگردند. او در توصیه خود می‌فرماید :

خواننده عزیز باید بداند که روایات مرویه از طریق شیعه و اهل سنت از رسول خدا (ص) و از طریق خصوص شیعه از ائمه هدی (ع)و همچنین اقوال نقل شده از صحابه و تابعین که اهل سنت با آنها معامله حدیث کرده‌اند (و احادیث موقوفه‌اش می‌خوانند) درباره داستان ذی‌القرنین بسیار اختلاف دارد. آن هم اختلافهایی عجیب و آن هم نه در یک گوشه داستان، بلکه در تمام خصوصیات آن و این اخبار در عین حال مشتمل بر مطالب شگفت آوری است که هر ذوق سلیمی از آن وحشت کرده بلکه عقل سالم آن را محال می داند و عالم وجود منکر آن است و اگر خردمند اهل بحث آنها را باهم مقایسه کرده مورد دقت قرار دهد هیچ شک نمی‌کند در اینکه خالی از دسیسه و دستبرد و جعل و مبالغه نیست از همه مطالب غریبتر، روایتی است که علمای یهود که به اسلام گرویدند از قبیل وهب بن منبه و کعب الاحبار نقل کرده یا اشخاص دیگری - که از قراین به دست می اید از همان یهودیان گرفته‌اند. نقل کرده‌اند. بنابراین دیگر چه فایده دارد که به نقل آنها و استقصا و احصا آنها با آن کثرت و طول و تفصیلی که دارند بپردازیم. (19)

حال یهود و یهودبازان و شاهپرستان و دست نشاندگان آنها باید دنبال جعل ذوالقرنین شماره چهل برآیند تا بلکه در لابلای اسفار و عهد عتیق شاید این بار خشایارشا را ذوالقرنین قرآنی معرفی کرده و مدتی جوانان مسلمان را سردرگم کنند تا نقشه از نیل تا فرات و طرح براندازی ایدئولوژیک اسلامی را بهتر اجرا نمایند.

منابع و مآخذ:

1-تاریخ 1 دوره عمومی آموزش بزرگسالان، چاپ وزارت آموزش و پرورش، انتشارات تهران بزرگ، 1353، ص 55

2-آذربایجان گونشی (خورشید آذربایجان)، هفته‌نامه ادبی، فرهنگی، اجتماعی و تاریخی دانشگاه تبریز، سال اول شماره چهارم آذر 1382، ص 2

3-تفسیرالمیزان،ج13،ص 625- 633 به نقل از اسرأییلیات و تاثیر آن بر داستان‌های انبیا در تفاسیر قرآن، دکتر حمید محمد قاسمی، انتشارات سروش، (انتشارات صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران) چاپ اول، شابک 7-6.4 – 635- 964

4-اسکندر و ادبیات ایران و شخصیت مذهبی اسکندر، دکتر سید حسین صفوی، مؤسسه انتشارات امیرکبیر، تهران، 1364 صص 288-287

5-همانجا ص 288

6-اسرأییلیات و تاثیر آن بر داستان‌های انبیا در تفاسیر قرآن، ص 17

7-اسکندر و ادبیات ایران و شخصیت مذهبی اسکندر ص 288

8-کلیات تاریخ تطبیقی ایران، دکتر عزیزاله بیات، مؤسسه انتشارات امیرکبیر، تهران، چاپ اول، 1377، ص 30، شابک 3-441…..964

9-اسکندر و ادبیات ایران، ص 340

10-تاریخ انبیا از آدم تا خاتم و قصص قرآن، حسین عمادزاده، چاپ سی م هشتم، انتشارات اسلام، تهران، 1375، ص 328

11-اسکندر و ادبیات ایران، ص 290

12-همانجا، ص 292

13-ایرانویچ، دکتر بهرام فره‌وشی استاد دانشگاه تهران، انتشارات دانشگاه تهران، انتشار 1902، شماره مسلسل 3114 تاریخ انتشار آبنماه 1370، ص 65

14-عکس‌ها از کتاب ایران کلده و شوش، تالیف مادام ژان دیولافوا شوالیه لژیول دونور، افسراکادمی، 336کلیشه روی چوب از روی عکسهای مؤلف و دو نقشه، پاریس 1880 ترجمه شادروان محمد علی فره‌وشی(مترجم همایون)، چاپ پنجم، خردادماه 1371 صص 386و 387

15-تاریخ فلسفه ومذاهب جهان. کتاب دوم آیین زرتشت و سایر مذاهب ایران باستان، دکتر بهاالدین پازارگاد، چاپ اول، 1347، به نقل از اسکندر و ادبیات ایران، ص 292

16-کتاب تخت جمشید ، مهرداد بهار- نصراله کسرائیان، تدوین شهریار ایزدی ترجمه سودابه دقیقی، چاپ چهارم، 1372، ص 95

17-سرزمین مهروماه، تخت جمشید، نقش رستم، نقش رجب، دکتر فرخ سعیدی، سازمان میراث فرهنگی کشور، چاپ اول، تهران، 1376، زیر تصویر منسوب به کوروش سابق (بدون صفحه)

18-تفسیرالمیزان ، علامه طباطبائی، ج 13، ص 625 633 به نقل از اسرأییلیات و تاثیر آن بر داستان‌های انبیا در تفاسیر قرآن ، ص 505

قایناق آزاد تبریز

+ یازیلمیش  شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعات 11:35  توسط سهند | 

عیادت  جمعی از دوستان و شخصیت های مدنی آذربایجان از حمید والائی

 

امروز ( جمعه 11/5/1387 )  جمعی از دوستان و شخصیت های مدنی آذربایجان از حمید والائی عیادت کرده و از نزدیک جویای احوال و وضعیت جسمانی و سلامتی وی شدند .

لازم به ذکر است حمید والائی وکیل رد صلاحیت شده و فعال حقوقی در زمینه حقوق اقوام و حقوق بشر در آذربایجان پس از تحمل 13 روز شکنجه در بازداشتگاه اداره اطلاعات تبریز و تلاش های به عمل آمده از طرف وکیل مدافع وی آقای محمودی، خانواده و همچنین حمایت های افکار عمومی به زندان تبریز انتقال و به علت وخامت وضعیت جسمانی وی ، بازپرس پرونده و اطلاعات تبریز مجبور به پذیرش قرار وثیقه شدند تا وی جهت مداوا از زندان تبریز خارج گردد.

لازم به ذکر است بنا به اظهارآقای نقی محمودی وکیل مدافع  حمید والائی ، پرونده اتهامات وی هنوز در شعبه 4 بازپرسی داگستری تبریز در حال بررسی بوده و همچنین تلاش های وکیل مدافع وی جهت ثبت شکایت حمید در خصوص شکنجه و همچنین معرفی به پزشکی قانونی ادامه دارد.

آدرس وبلاگ:

www.hamid-valayi.blogfa.com

ایمیل:    Vakil.az@gmail.com

 

http://irapic.com/uploads/1217623669.jpg

http://irapic.com/uploads/1217680644.jpg

+ یازیلمیش  شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعات 11:28  توسط سهند | 

طلای آذربایجان در خدمت توسعه مناطق فارس نشین ایران-تایماز موسوی

 

مقدمه

منابع معدنی  و زیر زمینی نقش زیربنایی در فرایند توسعه اقتصادی یک کشور را دارند و در این میان، طلا به عنوان یک منبع ثروت با کاربرد ویژه در صنعت و پشتوانه سیستم پولی بسیاری از کشورهای جهان، از اهمیت خاصی برخوردار است.

طلا به عنوان مهم ترین استاندارد پولی جهان مطرح است. بیشترین مورد مصرف این فلز ارزشمند، در ساخت سکه و شمش طلا به عنوان ذخایر پولی بین المللی می باشد. هر چند این فلز به علت زیبایی و مقاومت، به صورت زیورآلات و کارهای هنری در خانه ها جاخوش کرده است ولی امروزه  طلا به عنوان یکی از قطعات مهم در کالاهای” های تک”(HI-TECH) مورد استفاده قرار می گیرد. علاوه بر پشتوانه پولی، طلا کاربردهای وسیعی در انواع صنایع و کارخانجات دارد، بطور مثال در دندانپزشکی، زرگری، صنایع الکتریکی و آزمایشگاهی، در ساخت انواع وسایل تزئینی گران قیمت و… کابرد وسیعی دارد.

بطور مثال در گوشی موبایل و ضبط صوت حداقل ۳۰۰ سوت فلز طلا، در لب تاپ حدود ۱۰ تا ۱۵ گرم طلا به کار رفته و این فلز یکی از مواد اولیه مهم در ساخت موتورهای جت، صنایع پزشکی، نظامی، ماهواره ای و مخابراتی به شمار می آید؛ ضمن اینکه در سال های اخیر مصرف زیادی در حوزه نانوگلد و نانوسیلور پیدا کرده است.

قدر مسلم آن است که آذربایجان به لحاظ موقعیت جغرافیایی و ساختار زمین شناسی به روی خطی قرار گرفته که بهشت معادن و کانی های دنیا نامگذاری شده است. ولی متاسفانه مردم منطقه هیچ نفعی از این نعمت بیکران الهی ندارند و منابع معدنی آذربایجانی به مناطق فارس نشین کشور منتقل می شود.

در این مقاله سعی شده با معرفی معادن طلا در آذربایجان و انتقال آن به مناطق فارس نشین کشور و چگونگی آبادانی منطقه کویری کشور با استفاده از طلای آذربایجان در حد بضاعت علمی به روشن گری پرداخته شود.

 

سرمایه گذاری دولتی در معادن طلا کشور

با نگاهی به میزان سرمایه گذاری در معادن طلا کشور بازهم همانند دیگر معادن، به وجود تبعیض عمیق پی می بریم و مشاهده می گردد که در مناطق فارس نشین سرمایه گذاری کلان انجام شده است.

در حالی تنها کارخانه استحصال طلای کشور در کنار معدن طلای موته واقع در استان اصفهان وجود دارد که  ذخیره طلای این معدن در مقایسه با معدن آغ دره تیکان تپه یا خاروانا آذربایجان در سطح پایینی قرار دارد.

 اما در مناطق آذربایجان هیچ نوع کارخانه ای وجود ندارد و ذخایر طلای این استانها نیز مانند سایر ذخایر دیگر پس از انجام مراحل استحصال متاسفانه به استانهای دیگر بخصوص به استانهای اصفهان، کرمان و یزد صادر می شود و دراین استانها با وجود ذخایر سرشار از کانسارطلا، حتی یک کارخانه متوسطی در این زمینه ساخته نشده است و معادن موجود در این استانها کمترین نقشی را در رشد و توسعه اقتصاد این مناطق ندارند،  به عنوان مثال منطقه قاراداغ با وجود انواع ذخایر عظیم و مهم در سطح کشور و حتی جهان به یک منطقه عقب افتاده تبدیل شده است و هر ساله شاهد مهاجرت بسیاری از مردم این منطقه بدلیل نبود امکانات شغلی  به دیگر استانهای کشور هستیم در صورتیکه انواع منابع معدنی و طبیعی  مهم در این منطقه وجود دارد که اگر این منطقه در استانهای مرکزی بود بی شک به یکی از مناطق صنعتی و اقتصادی  مهم کشور تبدیل می شد.

 لذا با وجود شناسائی معادن متعدد در چند استان،  قبل از دهه 80 استخراج طلا تنها از دو معدن در کشور صورت می ‌گردد: سالانه نزدیک به 200 کیلو طلا از معدن موته اصفهان و نزدیک به 350 کیلو طلا نیز از معدن مس سرچشمه.
مطابق نظر کارشناسان ، معادن موته اصفهان و مس سرچشمه هم از نظر میزان عیار و هم از نظر میزان طلای موجود اصلا صرفه اقتصادی ندارد و سرمایه گذاری در این معادن کاملا مغایر اصل 48 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران می باشد ولی دلتمردان ایرانی بدون توجه به نظر کارشناسان و اصول صریح قانون اساسی همچنان مشغول سرمایه گذاری کلان غیر اقتصادی در مناطق فارس نشین کشور هستند.

آقای على فخر موحدى مدیرعامل صندوق توسعه صادرات طلا در گفتگو با روزنامه دولتی ایران می گوید:” …. چرا که برخى معادن نظیر «موته اصفهان» سالانه ۱۷۰ کیلوگرم با عیار ppm ۲/۵ تا ۴ در تن تولید دارد؛ این در حالى است که به لحاظ اقتصادى معادنى که عیار آنها زیر ppm ۲/۵ در تن باشد، ارزش استخراج و استحصال ندارد.”

کارخانه فرآوری طلای ایران در موته اصفهان  در دهه هفتاد  با همکاری یک شرکت استرالیائی به بهره‌برداری رسید. برای اجراء این کارخانه حدود 20 میلیون دلار به‌ صورت ارزی و یک میلیارد تومان به ‌صورت ریالی هزینه شد.
ظرفیت سالانه این کارخانه، فرآوری 200 هزار تن سنگ طلا، برای تولید 500 کیلوگرم طلا است، اما به‌علت مشکلات موجود در استحصال طلا تولید آن در حدود 200 کیلو در سال متوقف مانده است.

همچنین آقای عى فخر موحدى با مقابیسه برخی معادن در ایران می گوید:” در ایران معدن موته اصفهان ذخیره احتمالى ۱۴ تن، کانسار زرشوران آذربایجان غربى با  ذخیره احتمالى ۵۰ تن، کانسار آغ دره آذربایجان با ۲/۷ ppm در تن و ذخیره احتمالى ۳۰ تن، و… وجود دارند”

 

 

معادن طلا در آذربایجان

آذربایجان به لحاظ موقعیت جغرافیایى و ساختار زمین شناسى داراى معادن و کانى هاى گرانبهایى از جمله طلا می باشد. همچنان حوزه ها و مرزهاى شناخته نشده و یا به عمد شناخته نشده اى را نیز قطعا در این منطقه وجود دارد.

بدیهی است که منطقه آذربایجان روی خطی تیتانیوم قرار گرفته که از ترکیه شروع شده و بعد از گذشت از آذربایجان و مناطق مرکزی ایران به پاکستان متصل می گردد. متأسفانه دستگاه هاى ذیربط عنوان مى کنند که اطلاعات دقیقى راجع به سنگ ها و فلزات گرانبها و نیمه گرانبها ندارند.

علاوه بر این اندیسها و کانسارهای طلا، مناطقی دیگری نیز وجود دارند که دارای پتانسیلهای غنی از ذخایر طلا می باشند ولی به علت اینکه در این مناطق مطالعات زمین شناسی و اکتشافی مهمی  صورت نگرفته است تواناییهای معدنی این مناطق بطور صحیح شناخته نشده است. علاوه بر این به علت اینکه ذخایر طلا به همراه سایر کانیها مانند نقره، مس و غیره یافت می شوند به دلیل استخراج و عملیات  نادرست، طلای موجود در این معادن از بین می رود.

 

برخی معادن طلا  کشف شده در آذربایجان به شرح زیر می باشد.

1- کانسارهای آقامیر، شرف آباد، هیزجان، خوینرود، سیه کلان، کوه قاجار، مازگر، مزرود و انجرد در منطقه ورزقان

2- کانسار نبی جان در شهرستان کلیبر

3- کانسار مسجد داغی در شهرستان جلفا

4-کانسارهای زگلیک، نقدوز، وزایلیک، قاومیش اولان، ساریخانلو، زرینه رکاب در منطقه اهر

5- کانسارهای قره قلات، بایچه باغ و زرشوران در تخت سلیمان

6- معدن طلای آق دره و کانسارهای گچه کنبد، گزدره، آی قالاسی، چیچکلو و عربشاه در تیکان تپه

7- کانسارهای دیزج تکیه و کلاز در منطقه اشنویه

 8- کانسارهای شاخ شاخ و اوچ دره در منطقه صائین قالا

9- کانسار های قیزل بولاق، کلیسا کندی و خانگل در منطقه چالدران

10- کانسارهای قوچاش در منطقه قره ضیاالدین

11– کانسارهای سیدتاج الدین در منطقه تسوج

12- کانسار دلقوزداغ در منطقه عجب شیر

13- کانسار دوستان در منطقه حسنلو سولدوز

14 - کانسارهای نازلو قره چمن  و تیکمه داش در منطقه بوستان آباد

15 - معدن طلای خاروانا و اندیس های طلای آرموداق و آقوران در منطقه میانه

16-کانسارهای خلف و خمس در منطقه خالخال

17-  معدن طلای دوست بیگلو و کانسار موئیل در منطقه خیاو(مشکین شهر)

18- کانسار اسدآباد، چنگوری، خمارک و خوم دره در منطقه سلطانیه

19- کانسار سهرین، سیدکندی، قره آغاج، قره گل، گل تپه، گویجه قیه و مهرجان در زنجان

20- کانسارالوند، خلیفه لو، ریزه جین و زه آباد در ابهر

21- معدن طلای  توزلار در ماهنشان

22- کانسار گازرخان در الموت قزوین

23- کانسار قلعه سیلوار، داش کسن بهارلو و علی آباد دمق در همدان

 

 

وضعیت فعلی برخی معدن طلا در آذربایجان

با تورقی بر رسانه های دولتی جمهوری اسلامی ایران می توان اظهار نظر برخی مسئولان ذیربط را در مورد آخرین وضعیت معادن طلا آذربایجان مشاهده کرد.

1- رئیس سازمان صنایع و معادن آذربایجان غربی آقای محمد حاج زمانی در تشریح وضعیت معادن آذربایجان غربی می گوید :” پیش بینی می شود تا پایان برنامه چهارم توسعه اقتصادی، عملیات اکتشافی معادن باریکا در سردشت، خراپه و زیتونجیان شهرستان های پیرانشهر و خوی به پایان برسد.

 وی یادآورشد: با بهره برداری از این معادن مجموع معادن طلای آذربایجان غربی به پنج واحد] باریکا ، خراپه، زیتونجیان ،آق دره، زر شوران[  خواهد رسید. به گفته حاج زمانی، در حال حاضر تنها معدن طلای “ آغ دره” تکاب] تیکان تپه [در حال بهره برداری است که سالانه حدود دو تن طلا از آن استحصال می شود.وی اضافه می کند:همچنین  مناقصه معدن «زرشوران» تکاب که 80 تن ذخیره آن است برگزار شده و این معدن برای استخراج سالانه دو تن طلا تجهیز شده است.

به گزارش ایسنا، معاون امور معادن و اکتشافات معدنی سازمان صنایع و معادن آذربایجان غربی در جریان بازدید از معدن طلای زره‌شوران تکاب گفت: براساس مطالعات نهایی ذخیره قطعی معدن طلای زره‌شوران تکاب چهار میلیون تن کانسنگ طلا با عیار ‌٨١/۵ ppm (گرم در تن) برآورد شده است. وی ذخیره احتمالی این معدن را هفت میلیون تن بار عیار متوسط ‌۴ ppm اعلام کرد. وی یادآور شد: از معدن طلای زره‌شوران تکاب ‌۵۰ تن طلای خالص قابل استحصال است.

شایان ذکر است در حالی استخراج از معادن آق دره و زرشوران آغاز شده است ولی آذربایجان هیچ نفعی نظر اشتغال زائی، توسعه منطقه  و.... نمی برد و شرکت کانادائی ایرانی زرکان در آق‌دره و شرکت انگلیسی آنگلواکسپلوریشن در زرشوران آذربایجان ‌غربی سرگرم اکتشاف طلا هستند .

آمار موجود تا سال 1385 نشان میدهد  ذخیره  معدن آق‌دره 22 تن، زرشوران 88 تن طلا  می باشد.

حال سوال این  است سهم آذربایجان از 100 تن طلا چقدر است ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

2- همچنین مدیر امور اکتشاف سازمان صنایع و معادن آذربایجان شرقی با تاکید بر گسترش اکتشافات طلا در کشور بیان کرد اجرای عملیات اکتشافی کانسار طلای زون ارسباران] قاراداغ [ در محدوده معدنی شرف‌‌آباد شروع شده است.

همچنین اینکه به گزارش ایسنا، محمد علی بانان در مراسم گرامیداشت روز صنعت و معدن 1387در تبریزگفت: اولین گواهی کشف معدن طلای آذربایجان شرقی در محدوده اکتشافی طلای ورزقان در شمال شرقی این استان صادر شد. طبق نظر کارشناسان، این معدن دارای ذخیره قطعی ۲۵۰ هزار تن طلا با عیار متوسط ۲/۷ گرم بر تن و ذخیره احتمالی ۲/۲ میلیون تن با عیار ۱/۶ گرم بر تن است

 

3- به گزارش خبرنگار «تابناک»، کمپانی «پرشین گلد پی.ال.سی» شرکت ایرلندی ـ انگلیسی که حق کشف و بهره‌برداری و استخراج چهار معدن بزرگ طلای ایران را در سال 2004 ـ 2005 از آن خود کرده بود هم اکنون امتیاز معدن طلا و مس «دوست بیگلو» مشکین شهر، معدن «تاکستان» در اختیار گرفته است.

اما آنچه هم‌اکنون این کمپانی با معادن غنی آذربایجان انجام داده، جز چندین فقره حفاری و بازی با سهام در بورس معاملاتی و گرفتن سهم 70 درصدی از وزارت امور اقتصاد و دارایی و وزارت صنایع، بر خلاف قوانین حاکمیتی ایران نیست و سودی عاید  منطقه نشده است.
4-به گزارش خبرگزاری تومروس به نقل از شبکه خبر نخستین مجوز کشف معدن طلا در استان زنجان صادر شد. کمال الدین برمک معاون معدنی سازمان صنایع و معادن استان زنجان گفت: مجوز برای محدوده  توزلار در شمال غرب شهرستان ماهنشان صادره شده است.

وی با بیان اینکه محدوده اکتشاف طلای توزلار را بخش خصوصی درسال 77 شناسایی و ثبت کرده است گفت :کشف 10 رگه سیلیسی حاوی طلا با عیار متوسط 2 گرم درتن وذخیره قطعی 900 هزارتن کانسنگ طلا از نتایج مطالعات و حفاریهای این منطقه است

 انتظارات آذربایجان از دولتمردان ایرانذخایر غنی معدنی، نیروی کار ماهر، انرژی ارزان (نزدیکی به نفت دریای خزر و نفت مغان) و همچنین دسترسی آسان به بازار 350 میلیون نفری در منطقه خاورمیانه و آسیای مرکزی و قفقاز  از جمله ویژگی های ذاتی و خدادادی آذربایجان می باشد که توجه جدی مسئولان جهت سرمایه گذاری کلان در این منطقه را می طلبد.

بدیهی است اگر دلتمردان جمهوری اسلامی نمی توانند این منطقه را به جایگاه واقعی آن برسانند باید از اینکه ببینند آذربایجان به تنهائی و مستقلا سعی می کند به این حق خویش برسد ناراحت نشوند واکنشی چون کشتار مردم بی گناه و محبوس نمودن فعالین این ملت مظلوم را نشان ندهند.باید این حق را برای آذربایجان قائل باشند که به دنبال موقعیتی باشد تا به جایگاه حقیقی خویش برسد.

پس تا دیر نشده دلتمردان جمهوری اسلامی ایران دست از سیاستهای شوونیستی و نژاد پرستانه خویش بردارند و مطابق اصول قانون اساسی خودشان در آذربایجان آنگونه سرمایه گذاری زیر بنائی انجام دهند که شایسته آذربایجان باشد.

نظر به اینکه با سرمایه گذاری صحیح و اصولی این منطقه می تواند به یکی از مراکز مهم از نظر استخراج طلا در سطح کشور و حتی درسطح جهان تبدیل شود و با احداث کارخانه های فعال در این زمینه، این منطقه عقب مانده می تواند از نظر اقتصادی رشد و توسعه یابد.

ایجاد کارخانه فراوری طلا  یکی از کوچکترین خواسته اقتصادی آذربایجان را برآورده کنند.همانگونه که معادن سنگ آهن ” گل گهر” و ” چادرملو” باعث توسعه منطقه کویری  کرمان و یزد شده بایستی استخراج و اکتشاف معادن طلا آذربایجان هم کمک شایان توجهی به رشد و توسعه منطقه هم از نظر اشتغال زائی و هم از نظر توسعه کیفی و کمی منطقه داشته باشد.

دولتمردان جمهوری اسلامی بایستی فاجعه معدن مس سونگون را این بار برای معادن طلا تکرار نکنند و  انتقال کانسار طلا به کارخانه موته اصفهان  را متوقف نماید.

انتخاب مدیران و کارشناسان و کارمندان بومی برای به اصطلاح کارخانه طلا از جمله دیگر خواسته های آذربایجان می باشد.

امید است همانگونه در سیاست خارجی  روش عقلائی را در پیش گرفته اند و حاضرند با دشمن تاریخی و ائدولوژیک خویش یعنی آمریکا آشتی کنند و دفتر حافظ منافع آمریکا را در تهران ا افتتاح نماید در سیاست داخلی را هم روش معقول و منطقی در پیش گیرند و خواسته بحق آذربایجان را بیش از این به تعویق نیندازند چرا که خود به خوبی به تبعات آن آگاهی دارند         

گله جک بیزیم دیر

قایناق : آزاد تبریز

 

 

+ یازیلمیش  شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعات 11:24  توسط سهند | 
The image “http://i36.tinypic.com/nqzn9x.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.
+ یازیلمیش  جمعه یازدهم مرداد 1387ساعات 20:26  توسط سهند | 

هفته نامه اشپیگل پوزه کوروش پرستان را به خا ک مالید

 

هفته نامه “اشپیگل” چاپ آلمان در شماره 28 سال 2008 نوشته ای به نام “فرمانروای قلابی صلح” به قلم ماتیاس شولتس Matthias Schulz منتشر کرده است. در این نوشته نویسنده می گوید که کوروش پیام آور صلح و حقوق بشر نبوده است و یکی چون دیگر دیکتاتورهای زمان خویش بوده است و در این راستا منشور حقوق بشر کوروش را یک “سند تبلیغاتی” می خواند.

این نوشته که در هفته نامه معتبر “اشپیگل” چاپ شده است، کم کم دارد توجه همگان را جلب می کند. ایرانیان آلمانی زبان چند واکنش به این نوشته نشان داده اند. تا آنجا که در اینترنت دیدم، واکنش ها تاکنون بیشتر عصبی و غیرمنطقی بوده اند.

در اینجا برگردان نوشته “اشپیگل” را می آورم تا هر کس درک مستقل خود را از نوشته اصلی به دست آورد و چون بسیار مورد های مشابه دیگر تفسیرهای دست چندم به وجود نیاید. خود نیز زمان برای پژوهش بیشتر پیرامون استدلال های این نوشته نیاز دارم؛ هر چند که نوشته از دید من چندان پخته به نظر نمی آید و دارای چند اشکال ساختاری است و به جای کاربرد روش های علمی کمی نیز از فرهنگ پلمیک یاری جسته است. با وجودی که هیچ گونه تعصبی به این گونه مورد ها ندارم، کمی نیز بوی فرهنگ از گونه روزنامه کیهان می آید. اما دارای چند نمونه و استدلال تاریخی است که نیاز به تامل دارد.در تاریخ ایران نکته های مبهم بسیاری وجود دارند که تاکنون کسی به آنها نپرداخته است. این نکته یکی از آنهاست.

دیدگاه های خود را در اینجا بنویسید تا یک تبادل سازنده دیدگاه ها را داشته باشیم.

نویدار

 

ادامه مطلب

 

منابع

 

http://www.azadtabriz.net/news/archives/13704

 

 

http://www.spiegel.de/spiegel/0,1518,564395,00.html

 

 

://www.spiegel.de/international/world/0,1518,566027,00.html

+ یازیلمیش  پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعات 19:48  توسط سهند | 
http://i34.tinypic.com/2igdrf4.gif
+ یازیلمیش  سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعات 12:58  توسط سهند | 
The image “http://i38.tinypic.com/20sg4nr.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

The image “http://i36.tinypic.com/10r3evk.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

+ یازیلمیش  دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعات 20:41  توسط سهند | 
+ یازیلمیش  دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعات 19:9  توسط سهند | 
+ یازیلمیش  یکشنبه ششم مرداد 1387ساعات 12:27  توسط سهند | 

 

یاشاسین آذربایجان 

 

۱۴ مرداد در سرتاسر آذربایجان جنوبی 

 

 با شعار 

 

 هارای هارای من تورکم

به خیابانها خواهیم امد

 

ساعت : ۱۷:۳۰

 

توجه: 

با توجه به هشدار های مکرر سربازان گمنام بابک مبنی بر آزادی هر چه سریعتر مبارزان

دانشجوئی آذربایجان و تداوم دستگیریها توسط عمال رژیم فارس گرای ایران سربازان گمنام

 بابک روز جمعه اطلاعیه هائی را در سطح شهر تبریز پخش کرده اند که در آن از ملت

آذربایجان جنوبی خصوصا تبریز درخواست شده است که روز ۱۴ مرداد در اعتراض به دستگیریهای اخیر در آذربایجان و تبریز در بازار تبریز ساعت ۱۷:۳۰ حضور بهم رسانند . 

تصویر اطلاعیه متعاقبا منتشر خواهد شد   

مکانهای تجمع در آذربایجان جنوبی: 

تبریز : بازار تبریز-راسته کوچه

ارومو: خیابان عطا ئی 

زنگان : خیابان سعدی به سمت بازار

قایناق:

 بابکین ایتکین عسگرلری

+ یازیلمیش  شنبه پنجم مرداد 1387ساعات 17:57  توسط سهند |